تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب مــزدشـــت

 

 

 

هنوزم ز خردی به خاطر در است

که در لانه ماکیان برده دست

به منقارم آن سان به سختی گزید

که اشکم، چو خون از رگ آن دم جهید

پدر خنده بر گریه ام زد که هان

وطن داری آموز از ماکیان

دهخدا

 

بیشک یکی از بزرگترین یافته های انسان های نخستین آتش و راه و رسم مهار آن بوده است. در روزگار نخستین پس از کشف آتش مردم به ارزش این آفریده پاک پی بردند و به سبب سخت بودن آماده سازی آن جایی را برای نگاه داری آن فراهم کردند. بنابر استوره های ایرانی روزی هوشنگ پیشدادی برای کشتن ماری سیاه (مار جانوری اهریمنی است) سنگی را به سوی مار پرتاب می کند. سنگ به مار نمی خورد اما از برخورد سنگ با سنگی دگر نخستین آئیژ (شراره آتش) زده می شود. هوشنگ شاه به سپاس مزدا می پردازد و آتش را قدر می نهد.

 

جهاندار پیش جهان آفرین

نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد

همین آتش آنگاه قبله نهاد

 

امروزه جایگه آتش بر همگان روشن است و سبب درون شد آتش به استوره های تمام مردم جهان نیز بیشک این ارزش و رازآلودگی آتش است. در قران می خوانیم:  خدا نور آسمان ها و زمین است داستان نورش به مشکوتی ماند که در آن روشن چراغی باشد... و خدا هر که را خواهد به نور خود هدایت کند. در باب ۱۹ از سفر خروج نیز چنین می بینیم: خداوند با زبانه آتش با موسی سخن می گوید؛ در کوه خداوند با آذرخش خود را نمایان می سازد. در تورات هماره به روشن بودن آتش در قربانگاه ها دستور داده شده است. در ریگ ودا که باید آن را کهن ترین کتاب دینی در جهان دانست، اگنی پروردگار آتش است که پیشکش پرستندگان را می پذیرد و با خویش به بارگاه خدایان می برد. در استوره های چین یونگ مانندی برای هوشنگ است که آتش را یافته است. خدای آتش در چین تسئودانگ می باشد. چینیان در جشن آتش که در ماه فوریه برگزار می شود پول و شیرینی به درون آتش می ریزند. در استوره آفرینش یونان؛ پرومنئوس پس از ساختن کالبد آدمی از آتش بر او جان دمید. آتش پرستشگاه دلف هماره فروزان بوده و خاموشی آن گویای حادثه ای تلخ بوده است. تنها جایی که گناهکاران یونان در پناه بودند جوار آتش شهر بوده است و برای نامگزاری کودک، در پنجمین روز زایش، کودک را به گرد آتش می گرداندند سپس نامی بر او می نهادند. در ایران نیز آتش والاترین جایگاه را دارد. در این نوشتار کوشش خواهد شد تا به بررسی جایگه آتش در ایران پرداخته شود. 

بسیاری از مردم ناآگاهانه ایرانیان باستان و به دینان را آتش پرست دانسته و بزرگی آتش در نزد آنان را ازین روی میدانند. حال نیک روشن است که ایرانیان تنها و تنها دادار پاک آفریننده را می ستانند و آتش پرستی در راه و رسم آنان جایی ندارد. استاد توس، فردوسی بزرگ در این باره می گوید:

 

نیا را همی بود آئین و کیش

پرستیدن ایزدی بود پیش

نگویی که آتش پرستان بودند

پرستنده پاک یزدان بودند

در آنگه بود آن آتش خوب رنگ

چو مر تازیان راست محراب سنگ

 

سبب بزرگی آتش آن است که آتش پاک است و پاک کننده، آتش هماره سر به سوی بالا دارد. آتش هرگز آلوده نمی شود و همه چیز را به خود دگرگون می کند. آتش نور است و روشن کننده.

 

 

ادامه دارد...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت 22:37 توسط آذرباد |

 

 

 

۷ آبان روز جهانی کورش بزرگ خجسته باد

 

 

 

در نظر گاه دلم خورشید عالم کوروش است

بهترین نوع بشر از جنس آدم کوروش است

جلوه ای از مهر یزدانی بود اندیشه اش

مظهر منشور آزادی در عالم کورش است

آنکه نامش لرزه اندازد بر اندام ستم

یا که گیرد بار غم از دوش رستم کورش است

تا ببینی جلوه او چشم دل باز کن

منظر نور اهورایی مسلم کورش است

آنکه بعد از کسب پیروزی به میدان نبرد

آشیان ها را نمی پاشد زهم کوروش است

ای که از زخم زبان ها بر نمی دارید دست

آنکه بر زخم زبان ها بود مرهم کورش است

هر سبک عهدی نگردد در جهان تاریخ ساز

آنکه با تاریخ دارد عهد محکم کورش است

نیست پروا شمس را از کینه اهریمنان

آنکه روی دشمن را می کند کم کورش است

شمس الدین خلخالی

 

 

آشور بنی پال: هنگامی که ایلام را گرفتم آن سرزمین را برهوت کردم. مردمش را برده کردم و پیکر خدایانش را به تاراج بردم.

سناخریب: شهر و معابد را از پی تا بام در هم کوبیدم. ویران کردم و با آتش سوزاندم. دیوار، بارو، حصار نمازخانه های خدایان، هرم های آجری و گلی را در هم کوبیدم.

پادشاهان پیروز چنین سخن می رانند. از پیروزی های خویش می گویند و شمار برده ها. از ویرانی ها و زبانه های آتش. در این هنگام سخنی نیک، خاسته از اندیشه ای نیک به گوش می رسد. پیروزی سوار بر اسب سپید پیشاپیش سپاهی نیرومند به پیش می آید. سپاهی که جهان چنین سپاه پر شمار و دادمندی را در ذهن ندارد. سوار پیروز چنین می گوید: آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم همه ی مردم گام های مرا به شادمانی پذیرفتند. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. برده داری را برانداختم. مردم را در پرستش خدای خود آزاد گذاشتم. به بدبختی آنان پایان بخشیدم... .

 

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. کوروش به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها ، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون و گسترش تمدن  شناخته شده‌است. دوران کودکی او بسیار رازآلود و همراه با افسانه های بسیار است. مادر او ماندن دختر پادشاه ماد و پدرش کمبوجیه از پارسیان بود. هرودوت دوران کودکی او را اینچنین وصف می کند : او کودکی بود زیرک، زرنگ و باهوش،‌ و هر وقت سؤالی از او می کردند با فراست و حضور ذهن کامل فوراً جواب می داد. کوروش پس از پدر به حکومت انشان رسید و در صدد گسترش حکومت خود برآمد. او ابتدا با نیای مادری خویش آستیاگ به نبرد پرداخت و در سال ۵۵۰ پیش از میلاد وارد اکباتان شد. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد نیز بابل بدون هر گونه مقاومت و خونریزی فتح شد. در بابل کوروش، یهودیانی را که سالها در اسارت بودند آزاد ساخت و نخستین منشور حقوق بشر جهان را منتشر ساخت. در این منشور مردم در پرستش و دین خود آزادی دارند و هر گونه برده داری منع شده است. نمونه این منشور هم اکنون در مقر سازمان ملل در نیویورک قرار گرفته است. کوروش در آخرین نبرد خود با سکاها زخمی گشت و پس از مدتی بر اثر جراحات مرگ را پذیرا شد. آرامگاه کوروش در میان باغی در پایتختش، پاسارگاد قرار دارد. کوروش رفتار بسیار بزرگوارانه ای با ملل و سرزمین های مغلوب داشت. هیچ جنگی را آغاز نکرد و پس از پیروزی هیچ سرزمینی را ویران نساخت. فردی را به بردگی نبرد و احترام پادشاهان مغلوب را حفظ می نمود. در کتاب های آسمانی قران و تورات از کوروش به نیکی یاد شده است. کوروش چنان بود که ایرانیان او را پدر، یونانیان وی را قانونگذار و یهودیان او را مسیح وعده داده شده می نامیدند.

 

 

این منم کوروش

شکوه ملت خویشم

من پیام آور برگزیده اهورا و عدالتم

که جز آزادی

آواز دیگری نیاموخته ام

و جز آزادی

آواز دیگری نخواهم آموخت

علی صاحی

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/10ساعت 19:25 توسط آذرباد |

 

 

 

آبانگان خجسته باد

آذرباد گوید در آبان روز از آب پرهیز کن و آب میازار

 

 

زمین را بلندی نبد جایگاه                 یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره بر او بر شگفتی نمود       به خاک اندرون روشنایی فزود

همی بر شد آتش، فرو آمد آب            همی گشت گرد زمین آفتاب

 

در فرهنگهای پارسی  واژه جشن به معنی شادی و سرور و در اوستا، « یَِسنهَ» از ریشه « یـَز» به معنی پرستش و سرودن آمده. جشن در واقع گردهمایی همگانی در بزرگداشت رویدادی تاریخی یا دینی بوده که همراه با سرود و نیایش برگزار می شده است.   

        ایرانیان روزهای ماه سی روزه خود را با نام ایزدان می خواندند. تا نام ایزدان که هر یک نماینده خصلتی نیکو هستند پیوسته جاری باشد. ایرانیان با یکی گشتن نام ماه و روز این فرخندگی را به جشن می نشستند. مانند آبان روز (دهمین روز گاهشمار زرتشتی) در آبان ماه، برابر با چهارم آبان ماه کنونی که جشن آبانگان خوانده می شود.

دومین آخشیج سپنت (عنصر مقدس) پس از آتش آب می باشد. آب، آپَه اوستائی، آپی در پارسی باستان یا آپ در پارسی میانه در خرده اوستا آفریده پاکِ مزدا خوانده شده و نگاهبان دریاها و آبها می باشد. آب الفبای آبادانیست. آب نیرو ورزی، بی آلایشی، زیبائی، زایندگی و بالندگیست. می ستائیم آب را که شایسته ستایش است، مقدسی که افزاینده جهان است، مقدسی که افزاینده گله و رمه است، افزاینده خواسته و مملکت است... (خرده اوستا).

         آبانگان روزیست که زو یا زاب، پور تهماسب، به پادشاهی رسید و مردمان را دستور داد: جویها به پا کنید و آبها را روان سازید. گفته اند در همین روز زو بر افراسیاب تورانی چیره گشت. گفته اند در این روز پس از هفت سال خشکسالی باران فرو بارید. گفته اند خبر پیروزی فریدون بر ضحاک در آبان ِ آبان ماه به همه کشورها رسید.

 

        می ستائیم نگهدار زمین، دادار بزرگ

        می ستائیم به گفتار نکو

        آبهای گذران در چشمه

        آبهای هر کوی و گذر را ... (یسنا ها ۴۲)

 

هفتمین روز آبان سپنت روز دگریست در آبان ماه. روز بزرگداشت کوروش، آزاده ای از ایران. تورات و قرآن به ستایشش پرداختند. نه به سبب پیروزی های رزمی، چرا که او صلح را برای مردمان آورد و خدایان به او خردِ پاک دادند(آخلیوس). خدایان خوی نیک و روی نیک به کوروش بخشیده بودند و دل و جانش را به سه نور دوستی، دانائی ونیکی سرشته بودند(گزنفون). چنان بود که مردم پدر می خواندندش(هرودت). چنان بود که دشمنان ایران زمین اینگونه لب به ستایش می گشودند. و دوستان گفتند: همانطور که هر مسلمان در صورت توانائی باید به سفر حج برود، هر ایرانی نیز باید به پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ برود (استاد پورداود). و خود می گفت: منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان. ارتش بزرگ من به صلح و آرامش وارد بابل شد، نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح كوشیدم. من برده‌ داری را برانداختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم... (منشورکوروش بزرگ).

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/03ساعت 23:39 توسط آذرباد |