تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب مــزدشـــت
 

 

اگر مرگ داد است بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ازین راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر تو را راه نیست

درین جای رفتن نه جای درنگ

بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ

چنان دان که داد است و بیداد نیست

چو داد آمدش جای فریاد نیست

دل از نور ایمان گر آگنده ای

تو را خامشی به که تو بنده ای

برین کار یزدان تورا راه نیست

اگر جانت با دیو انباز نیست

 

پنجم دی ماه سالروز درگذشت اشو زرتشت فرا می رسد:

بر فروهر زرتشت پیام آور راستی ها

 و پاکی ها درود باد

 

زرتشت را باید از نخستین پیامبران یکتاپرست جهان دانست که مردم را به پرستش اهورامزدا (= دانای بزرگ هستی بخش) فراخواند. زادگاه او را شمال شرقی ایران، ری و یا آذربایجان دانسته اند. پدرش پوروشسب و مادرش دغدو نام داشت. زمان وی را مورخین از ۶۵۰۰ سال قبل از میلاد تا ۶۰۰ سال قبل از میلاد ثبت کرده اند. طبق تاریخ دینی زرتشتیان زمان زایش اشو زرتشت ۱۷۶۸ سال پیش از زایش مسیح در خورداد روز فروردین ماه (ششمین روز فروردین)  می باشد. زنده یاد استاد پورداود نیز زمان اشو زرتشت را در حدود ۱۱۰۰ سال قبل از زایش مسیح می داند که این زمان با دیگر شواهد تاریخی سازگاری بیشتری دارد.

آئین زرتشت بر نه اصل استوار است که هر یک را شرح کوتاهی می دهیم:

 

۱-   باور به یکتایی خدا

۲-   باور به پیامبری اشو زرتشت

۳-  باور به بقای روان و جهان واپسین (جهان مینوی)

۴-    باور به اشا ( راستی و هنجار هستی)

۵-    باور به گوهر آدمی و آدمیت

۶-   باور به هفت پایه کمال؛ اهورامزدا دارای شش فروزه می باشد. وهومن (منش نیک اردیبهشت (راستی و پاکی)، شهریور (شهریاری بر خویش سپندارمزد ( مهر و وفای به عهد خرداد ( کمال جوئی) و امُرداد (بی مرگی و جاودانگی). هر انسان با تمرین و کوشش می تواند از این شش فروزه برخوردار گردد و در پایه هفتم تکامل خویش جز خدا نبیند.

۷-   باور به داد و دهش و دستگیری از نیازمندان

۸-   باور به مقدس بودن چهار آخیشج (عنصر) آب، باد، خاک و آتش

۹-  باور به فرشکرد؛ فرشکرد به معنای تازه کننده جهان می باشد. هر انسانی باید به دنبال یافتن روش های نوین در زندگی برای رسیدن به اهداف انسانی مشترک باشد.

 

یکی از واژگان ادب زرتشتی ایزد می باشد که ناآشنایی با این واژه انحرافات بسیاری را در طی زمان ایجاد کرده است. ایزد از ریشه یز به معنی قابل احترام و ستایش است. در آئین زرتشت تمام چیزهای خوب،  قابل احترام و ستایش هستند. مانند عهد، هوا، زمین، راستی، آتش، انسان و . . .  در میان ایزدان گیتی اشو زرتشت رَد (سالار) تمام ایزدان می باشد. در میان ایزدان مینوی نیز اهورامزدا که یگانه خالق جهان می باشد ولاترین مقام را داراست.

اوست ( اهورامزدا) یگانه آفریننده جهان

                                                (یسنا ۴۴-۷)

اشو زرتشت هفتاد و هفت ساله در هنگامه یورش تورانیان درماه دی روز خور (۵ دی)  زمانی که در آتشکده بلخ در حال ستایش و سپاس مزدااهورا بود به دست توربراتور کشته میشود. بسیاری بر این باورند که مقبره مزارعلی در شهر مزارشریف افغانستان که به باور گروهی از شیعیان آرامگاه علی بن ابوطالب است!!! در حقیقت آرامگاه اشو زرتشت می باشد.

 

درشهنشاه نامه استاد بزرگ فردوسی بیت های زیبایی در مورد زرتشت آمده است که از ان جمله می توان به بیت های زیر اشاره داشت:

 

 

در ایوان گشتاسب هر سوی کاخ

درختی گشن بود و بسیار شاخ

همه برگ وی پند و بارش خرد

کسی کو خرد پرورد کی مرد

خجسته پی و نام زردهشت

که آهرمن بد کنش را بکشت

به شاه کیان گفت پیغمبرم

سوی تو خرد رهنمون آورم

چو بشنید ازو شاه به دین به

پذیرفت ازو راه و آئین به

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت 10:52 توسط آذرباد |

 

 

 

 

دیگان خجسته و پیروز

 

          بزبان پهلوی دی و دیو باشد؛ بدان سبب این ماه را دی خوانند که درشت بود و زمین از خرمیها دور مانده بود، و آفتاب در جدی بود، و اول زمستان باشد. (نوروز نامه خیام)

 

به ایرانیان آن زمان گفت شاه

که فردا شما را همین است راه

هر آنکس که دارید نام و نژاد

به دادار خورشید باشید شاد

 

پیش از این با جشن های ماهانه درگاهشمار ایرانی آشنا گشته ایم و نیک می دانیم ایرانیان یکی شدن نام روز و ماه را به سور می نشستند. دی، یکی از نام های مزدااهورا می باشد که به چم (معنای) آفریننده و دادار است (باید دانسته شود که دیو در فرهنگ و زبان باستانی ایران و هند از نام های خداوند است و مفهوم امروزین آن از معنای راستین آن بسیار دور است). از  میان نام های سی گانه نهاده شده بر روزها، ۴روز دارای نام مزدا می باشد:

۱-  روز نخست؛ اورمزد

۲- روز هشتم؛ دی بآذر (آفریننده آذر)

۳-  روز پانزدهم؛ دی بمهر (آفریننده مهر)

۴-  روز بیست و سوم؛ دی بدین (آفریننده دین)

 

پس ما در دی ماه دارای ۴ روز هستیم که نام ماه و روز یکی می گردد و دارای ۴ جشن دیگان خواهیم بود. در گاهشمار امروزین ما این جشن ها در تاریخ های زیر می باشد.

۱- ۲۵آذر ماه

۲- ۲ دی ماه

۳- ۹ دی ماه

۴- ۱۷ دی ماه

 

دگر بار در فرهنگ سراسر شادی سرزمینمان به سور جشن های دیگان مینشینیم و از دادار می خواهیم این سرزمین را از دروغ، دشمن و خشکسالی برهاند.

                                                                                                                      ایدون چنین باد

  

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/22ساعت 17:53 توسط آذرباد |

 

 

... و

همانگونه که پیش از این نیز گفتیم به سبب دشواری در نگاه داری آتش در زمان های دور گروهی ار مردم خویشکاری (وظیفه) نگه داری آتش را بر دوش داشتند و این گروه از مردم طبقه ای اجتماعی ایجاد کردند که سال ها در فرهنگ سرزمین های آریایی پابر جا بود و چه بسا موبدان از همان طبقه بودند. در نوشته های پهلوی این ۴ گروه بدین شرح هستند: آتوربان (نگاه بانان آتش ارتشتاران (سربازان)، واستریوشان (کشاورزان) و هوتوخشان (کارگران و پیشه وران). در شاهنامه این نام ها بدین شرح است؛ کاتوزیان، نیساریان، نسوری و اهتوخشی. این نام ها در ودای هندوان نیز بدین صورت آمده؛ برهمنه، کشتریه، ویسیه و سودره. حال اگر به پاره ۸۸فروردین یشت بازگردیم می بینیم که اشو زرتشت دارای ۳ پسر می باشد که هر یک بزرگ گروهی از مردم هستند. ایسدواستر (موبد موبدان اروتدنر (بزرگ برزیگران) و خورشید چهر ( سر سپاهیان).

در کتاب های پهلوی چون نیرنگستان مرتبه پیشوایان و نگاهبانان آتش یاد گردیده است. در این نوشته ها از ۸ مرتبه یاد گردیده است که والاترین جایگاه از آن زوت می باشد که اشو زرتشت نیز خود را در اوستا زوت نامیده است. مرتبه های پسین از آن هاونان، آتروخش، فربرتار، آبرت، آسنتار، راسپی و سروشاورز می باشند. امروزه دگر مراسم دینی با ۸ پیشوا برگزار نمی شود بلکه در کنار زوت تنها از راسپی بهره گرفته می شود و خویشکاری هر ۷ موبد دگر را راسپی بر دوش دارد. شاید پس از یورش عرب ها و کاهش شمار به دینان و سختی انجام مراسم دینی شمار پیشوایان از ۸به ۲ کاهش یافته باشد. 

آتش در اوستا دارای چنان مرتبه است که پسر اهورامزدا نامیده شده است. البته روشن است که این همانند سازی تنها برای نشان دادن جایگه آتش است و بس، چرا که آفریننده پاک از این گونه مانند سازی ها دور است. از این دست مانند سازی ها در تمام دین ها می توان یافت، واژگانی چون پسر خدا، ثار اله و ... . آذر، باید در برابر ضحاک بایستد و وی را از رسیدن به فر شاهنشهی باز دارد. در وندیداد این باور را از ایرانیان می بینیم که آتش از آنجا که اهورایی و پاک است مردم را نمی کشد بلکه دیو مرگ، استوویذوتو، با همکاری ویّه مردم را در آتش می سوزاند. در اوستا از پنج آتش یاد شده و به آنها درود فرستاده شده است.

۱-     برزی سونگه (در تفسیر پهلوی: بلند سوت نامیده شده است که نام آتش بهرام است)

۲-    وهو فریان (در تفسیر پهلوی: آتشی که در بدن مردم است )

۳-  اوروازیشت (در تفسیر پهلوی: آتشی که در رستنی ها و چوب و .. است )

۴-     وازیشت (در تفسیر پهلوی: آتش برق که در گرز ایزد تیشتر است)

۵-     سپنیشت (در تفسیر پهلوی: آتشی که در گرزمان (سرای نور) جاویدان افروخته است )

آتشکده ها برجا مانده از همان سنت قدیمی است که در ابتدای نوشته آوردیم. به سبب دشواری نگهداری آتش و ایجاد آن گروهی در شهرها و روستاها آتش را در مکان هایی نگاه می داشتند که بعدها از آنها به نام آتشکده نام برده شد و پرستشگه ایرانیان گردید. باید آگاه بود که واژه پرستش به چم (معنی) نگاهداری و بزرگ داشتن است وبس.

در میان آتش ها و آتشگاه های سپنت ایران ۳ آتشگاه از جایگه ویژه ای برخوردار بودند.

۱-     آذرگشنسب (آتش اسب نر): این آتشگاه در شیز آذربایجان قرار دارد. به باور مردم ایران زمین کیخسرو پس از ویران کردن بتکده در کوه اسنونت بنای این آتشگاه را نهاد. این آتش نگاهبان سران، سپهبدان، بزرگان و شاهان ایران بوده است. گاهی شاهان ایران برای تاجگذاری پیاده به سوی این آتشگاه پا می نهادند.

۲-    آذر فرنبغ (آتش فر خدا): جایگاه این آتشکده در کاریان فارس می باشد و آتش موبدان، پیشوایان، دانایان و دبیران است.

۳-   آذر برزین مهر (آتش مهر بالنده): این آتشگاه که در ریوند خراسان قرار دارد از آن کشاورزان و پیشه وران است. آتش آن را کی گشتاسب از کابل به ریوند برد.  

 در نوشته های تاریخی و سفرنامه ها از آتشکده های زیادی نام برده شده است که شوربختانه یورش های اسکندر و عرب و ترک و مغول، آن ها را به ویرانی کشیده است. اما هنوز هم می توان از آتشکده های روشن در تهران، یزد، کرمان، شیراز، تفت، مبارکه، پاکستان، هند و باکو نام برد.

آتش نه تنها در استوره ها بل که در میان عاشقان و عارفان نیز جایگه بلندی دارد. فرزانه فروغ (شیخ اشراق) بنای اندیشه خود را بر نور گذاشته و جهان را از پرتو شیدان شید (نور الانوار) دانسته و جلال الدین بلخی نیز ارزش انسان را بر آتش وجود او دانسته و می گوید: هر که این آتش ندارد نیست باد.

 

به پیش جهاندار یزدان پرست

گشاد از میان شاه زرین کمر

بر آتش براگند چندی گهر

نیایش کنان پیش آذر گشسب

بنالید و ز هیربد برگذشت

همی گفت که ای داور داد و پاک

سر دشمنان اندر آور به خاک

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت 0:55 توسط آذرباد |

 

 

آذرگان خجسته باد

آذرباد گوید در آذر روز به راه (سفر) شو

 

 

نــــــیا را همی بود آئین و کیش         پرستیــــــــدن ایزدی بـــود پیـش

نــگوئی که آتـــــش پرستان بدند         پــــرستنده پاک یــــــــــزدان بدند

درآن گه بدی  آتش خوب رنـــگ         چومرتازیان راست محراب سنگ

 

 

آذر روز از آذر ماه (سوم آذر ماه)، جشن آذرگان می باشد. جشنی که مانند تمام جشن های ایرانی با ستایش ونیایش آغاز و با شادی و سرور پایان می گیرد.

آتش از دیر باز برای انسانها حیاتی و قابل احترام بوده. بی شک یافتن آتش گرما بخش، بزرگترین پدیده و یافته انسانهاست.  در شهنشاه نامه آمده: روزی که هوشنگ شاه پیشدادی با همراهان به شکار رفته بود بر سر راه ماری می بیند و برای کشتن آن سنگی پرتاب کرد:

نشد مار کشته ولیکن ز راز          پدید آمد آتش از آن سنگ باز

 

 خدا در همه جا جاری است ولی در هر آئینی قبله ای تعین گشته تا نشانه ای برای اتحاد و همسوئی باشد. مسلمانان به سمت کعبه، کلیمیان بیت المقدس و مسیحیان در کلیسا به سوی خاور(شرق) به نیایش می پردازند. زرتشتیان نیز به سمت نور و روشنائی، خواه این نور از خورشید باشد یا ماه و آتش. بدستور اشو زرتشت تنها اهورا مزدا سزاوار پرستش است. ولی گروهی که از فلسفه مزدیسنا آگاهی نداشند در طول دوران زرتشتیان و ایرانیان باستان را آتش پرست نامیدند.    

نهمین روز در گاهشمار زرتشتی، آذرنامیده می شود. آذر در اوستا، آتَر، آتِرِه، آثر و آتر آمده. در فارسی باستان آتَر و در فارسی میانه آتور، آدور یا آتـَخش. آذر ایزد نگاهبان آتش است. آتشی که پاک است و پاک کننده. آتشی که خواستگاهش اهورائیست.آتس پیوسته در تکاپوست. آتش پیوسته میل به بالا دارد. میل به فزونی.  آتش در آتشکده ها پیوسته فروزان است و شعله هایش به سمت آسمان زبانه می کشد. این میل آتش به صعود سمبلی است از تلاش آدمی در راه تحول و تکامل. 

 

همگی در محراب،

  و در این آتشگاه،

 که در آن آذر جاوید اهورا مزداست،

چوب خشکی که سراسر خوشبوست،

سر آتش بنهیم آن و درودش گوییم.

واندر این گاه همه می شنویم؛ این نوا از آتش؛

که به ما می خواند،

به شما ارزانی، هوش بسیار و اندیشه نیک،

سرفرازی بسیار، همه نیرومندی،

و دلیری بسیار، بر همه آزادی،

بر شما آرامش،

این چنین کشورتان بادا نیز. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 14:26 توسط آذرباد |

 

 

 

نشستند فرزانگان شادکام

گرفتند هر یک ز یاقوت جام

می روشن و چهره ی شاه نو

جهان نو ز داد و سر ماه نو

بفرمود تا آتش افروختند

همه عنبر و زعفران سوختند

 

 

با درودی  پر مهر بر گرامی دوستان؛ نخست بر آن بودم که این نوشته را در ۲ بخش به سرانجامی برسانم اما پس از پرسش دوست گرامی، مارال، بر آن شدم تا با افزودن پاسخی بر آن پرسش این نوشته را نیز به ۳بخش گسترش دهم. شما را به خواندن دومین بخش این نوشته فرا می خوانم. باشد که شراره های اهورایی در جان و روانمان هماره فروزان باشد.

ایدون چنین باد

 

پرسش: آیا زرتشتیان جمعه شب ها شمع روشن می کنند؟

 

برای پیش گفتار می خواهم به دو جشن آخر سال بازگردم و سر سخن خویش را از آنجا آغاز کنم. نخست ۴ شنبه سوری؛ در این جشن مردم در شب چهارشنبه با برپایی آتش و پریدن از روی آن به سور می پردازند. در اینجا چندین پرسش به میان می آید: آیا ایرانیان که جایگاه بلندی برای آتش در باورهای خویش دارند میپزیرند آتش را در میان گیرند، از روی آن بپرند و بیماری و زردی خویش را به او دهند؟؟؟ پرسش دیگر در مورد شب چهارشنبه بودن این سور است. پیشتر از گاهشار ایران سخن رانده ایم و گفته ایم که ایرانیان مانند سامی ها دارای هفته نبودند بل آنها دارای ۱۲ ماه سی روزه بودند و هر روز را نامی نهاده بودند. پس از این کوتاه گفتار میتوان به این پاسخ رسید که ایرانیان نمیپذیرند که از روی آتش پاک و سپنت بپرند و از دیگر رو ایرانیان دارای هفته نیستند که شب چهارشنبه آخر سال را به سور بنشینند.

سپنت جشن دیگر فروردیگان است. گفتیم که ایرانیان دارای ۱۲ ماه سی روزه بودند که ۳۶۰ روز سال را می سازد. برای اینکه سال ۳۶۵ روزه تمام شود ایرانیان ۵ روز بر این ماه ها افزوده بودند که بسته به هیچ ماهی نبودند و آنها را به نام پنج بخش گاتها اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتره و وهیشتوایش می نامند. باور ایرانیان بر این است که فروهر مردگانشان در این ۵ روز به خانه باز میگردد تا کارها و رفتار بازماندگان خویش را ببیند از این روی در این روزها بر بام ها آتش می افروختند تا راه خانه را به فروهرها بنمایند. امروزه این رفتار زیبا تنها در شب پایانی سال در محله های یزد و اردکان دیده می شود.

اما پاسخ پرسش دگر، چرا چهارشنبه؟؟؟ فیروز ابولولو با همکاری هرمزان در شب چهارشنبه ذی القعده سال ۲۳ هجری با خنجری خلیفه دوم عمر را کشت. از آنجایی که ایران در زمان عمر گشوده شد و ایرانیان هماره کینه ای فراموش نشدنی به عمر دارند گروهی بر این باورند ایرانیان شب چهارشنبه را به سبب کشته شدن عمر به سور و شادی پرداختند.

با این سخنان روشن می شود که ایرانیان که دارای روز آدینه نیستند نمیتوانند برای مردگانشان در آن روز شمع بیافروزند ولی از دگر رو بسیاری از رفتارهای مسلمان شدگان ایرانی را میبینیم که با رنگ و بوی اسلامی و شیعه تنها و تنها در ایران انجام میپزیرد. برای نمونه؛ تنها ایرانیان در هنگام آمدن برق صلوات میفرستند. تنها ایرانیان برای برآورده شدن نیازشان در سقاخانه ها شمع روشن می کنند. آیا تا بحال به این بندها که ایرانیان از آنها بهره میبرند اندیشیده اید؟ خانه ات روشن. اجاقت روشن. فلانی اجاقش کوره...

در تمام این نوشته بر آن بودم با آوردن پاسخی برای دوست گرامی یاداور شوم که بزرگ داشتن آتش با پوست و خون ایرانی در هم آمیخته و ایرانی آگاهانه و نا آگاهانه کماکان بر باور خویش ایستاده است.

 

گمان مبر به پایان رسید کار مغان

هزار باده ناخورده در رگ تاک است

 

 

پی نوشت

هر آفریده، نیک نیرویی دارد فروشی یا فروهر نام که پیش از زایش در آسمان ها بوده و پس از درگذشت به آسمانها می رود بی آنکه از کارهای مردمان دگرگونی پذیرد و هر سال در آستانه سال نو به خانه خود بازمیگردد.   

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 10:17 توسط آذرباد |