روز مهر و وفا
روز فداکاری و صلح
جــشن سپنت سپندارمزگــان
بر تمام بانوان و مادران ایرانی خجسته باد
سپندارمز پاسبان تو باد زخرداد روشن روان تو باد
آذر باد گوید: به سپندارمز روز، زمین ورز کن
سپندارمز در جهان مینوی نشان محبت و بردباری و فروتنی مزدااهوراست و در جهان گیتوی فرشته ی نگاهبان زمین است. خویشکاری (وظیفه) وی خرمی و پاکی و آبادی زمین است از این روی وی را مادینه و دختر مزدا نامیده اند (از ۶ امشاسپند سه تای آنان مادینه و سه دیگر نرینه هستند). چه زن نیز خویشکاری پرورش و نگاهیانی فرزندانی را بر دوش دارد که باید برای آبادی جهان بکوشند. تمام خشنودی و آسایش بر روی زمین به دست اوست. هر که با کار و کوشش سبب آبادی شود سپندارمز را خشنود می سازد. او همچو زمین باوفا و مهرافزون و خواهان صلح و صفاست. همکاران وی در این خویشکاری اهورایی ایزدان ِ آبان، دین و ارد می باشند و همستار (رقیب) و دژمن (دشمن) او دیو ترومیئی. گل ویژه سپندارمز بیدمشک می باشد.
سپندارمز در اوستا سپنتا آرمئیتی و در پهلوی سپندارمت آمده. آرمیتی به چم (معنی) فزونی و فداکاریست درچند جای نیز به چم زمین آمده. در ریگ ودا نیز برای زمین آرمیتی آمده. که به همراه سپنت همسنگ مهر و فداکاری مقدس می باشد.
جشن سپندارمزگان در سپندار روز سپندار ماه (۲۹بهمن) جشنی است که ابوریحان و برهان های سروری، جامع و قاطع آن را مردگیرن نوشته اند، ازآنجا که روز بزرگداشت جایگاه زن و مادر در ایران بوده و مردان در این روز خواسته های زنان را ارج می نهادند و برای آن ها هدیه ها آماده میکردند.
گفت استاد مبر درس از یاد
یاد باد آنچه به من گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یاد
هیچ یادم نرود این معنی
که مرا مادر من نادان زاد
پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد
پس مرا منت از استاد بود
که به تعلیم من استاد اِستاد
هر چه میدانست آموخت مرا
غیر یک اصل که ناگفته نهاد
قدر استاد نکو دانستن
حیف! استاد به من یاد نداد
گر بمردست روانش پر نور
ور بود زنده خدا یارش باد
ایرج میرزا
میرزا حسن تبریزی مشهور به رشدیه موسس مدارس نوین در ایران می باشد. رشدیه را باید از پیشقدمان نهضت فرهنگی ایران در تاریخ معاصر دانست که به حق عنوان پدر فرهنگ جدید ایران شایسته اوست. رشدیه در خانواده ای مذهبی و روحانی در تبریز چشم به جهان گشود. پس از تحصیلات ابتدایی در مکتب های سنتی آن زمان و نیز استفاده از پدر، برای آشنایی با روش های جدید آموزش و تعلیم راهی استانبول، مصر و بیروت شد. پس از بررسی و کنکاش در روش های نوین آموزش راهی ایروان شد و در آنجا مشغول به کار شد. در بازگشت ناصرالدین شاه از سفر فرنگ، رشدیه طرح های خویش را با شاه در میان گذاشت و شاه رشدیه را مامور راه اندازی مدارس جدید در ایران کرد. ولی مدتی بعد اطرافیان ناصرالدین شاه، شاه را از این امر منصرف کردند و خود ناصرالدین شاه موانعی بر سر راه ورود رشدیه به ایران ایجاد کرد. مدتی بعد رشدیه وارد تبریز شد و اولین مدرسه نوین ایران را در محله ششگلان تبریز دایر کرد. در این زمان بسیاری از متحجران شهر با او به مخالفت برخاستند و در چند نوبت با یورش به مدرسه آسیب هایی به دانش آموزان و مدرسه وارد کردند. پس ازمدتی فعالیت رشدیه به تهران آمد و مدارس رشدیه را در تهران بنیان نهاد. رشدیه دارای تالیفات متعددی در زمینه آموزش، تعلیم و تربیت و تاریخ است. همچنین او مدتی روزنامه تهران را منتشر می کرد. رشدیه هرگز از طعن و لعن بد خواهان نهراسيد و توانست بناي فرهنگ جديد را نخستين بار در کشور ايران پایه ریزی کند و دیگران شیوه و تلاش های او را تکمیل کردند. رشدیه در اواخر عمر در قم مقیم شد و پس از ۹۷ سال زندگی در۲۹ آذر سال ۱۳۲۳ در شهر قم چشم از جهان فرو بست.
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد
اعتصامٍ یوسف
حسن رشدیه
(نیما یوشیج)
ناله مرغ اسیر این همه بــهر وطــــن اســـت
مــــــــسلک مرغ گرفتار قفس ، همچو من است
هـــمت از بــــاد ســــحر مــی طلبم گـر ببــرد
خــــــبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
جــــامه ای کو نشود غرق به خون بهر وطن
بـــــــــدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
عارف قزوینی
ابراهیم پسر باقر در بیست بهمن ۱۲۶۴ خورشیدی در رشت چشم به جهان گشود. وی را باید از بنیانگذاران پژوهش های ایران باستان به روش علمی در ایران نامید. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی به تهران آمد و مشغول تحصیل پزشکی شد. پس از چندی برای آشنایی و تحصیل ادبیات فرانسه راهی بیروت شد و از آنجا برای تحصیل در رشته حقوق راهی کشور فرانسه گشت. در سال ۱۲۹۳ خورشیدی روزنامه ایرانشهر را در پاریس و پس از چندی روزنامه ی رستاخیز را در بغداد و کرمانشاه چاپ کرد. وی پس از مطالعات و پژوهش های خود به ایران بازگشت ولی در طلب دانش و آگاهی راهی هند شد. از استاد کتاب های بسیار با ارزشی در هند چاپ شد که مهمترین آنها ترجمه و تفسیر اوستا همراه با یادداشت های بسیار در ده جلد می باشد. استاد ابراهیم پورداود به دعوت تاگور، شاعر نیک نام هند، در دانشگاه ویسو بهرتی مشغول به تدریس شد. پس از سفری کوتاه به آلمان، استاد به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد. در این زمان موفق به تاسیس انجمن ایران شناسی و آموزشگاه آن شد و چون سال های گذشته به نوشتن کتاب های خویش ادامه می داد از مهمترین کتاب وی که در این دوران چاپ شد می توان فرهنگ ایران باستان را نام برد. استاد در سفری رسمی به هند با عنوان رئیس بخش ایران شناسی، در کنگره خاور شناسی دهلی شرکت کرد و در همین سفر دکتری افتخاری از دانشگاه دهلی دریافت کرد و سه سال بعد نشان تاگور را از دولت هند دریافت و عضو آکادمی هنر و علم شد. استاد در کنار ده ها جلد کتاب در پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران باستان، شاعری توانا بود و مجموعه اشعارش به نام پوراندخت نامه به چاپ رسیده است. استاد معین از شاگردان وی می گوید: پورداود گاه به صراحت طبع، اوزان غریب انتخاب می کند و نیک از عهده بر می آید. بسیاری از بزرگان ادب و فرهنگ معاصر ایران از شاگردان استاد ابراهیم پورداود بوده اند. زنده یاد دکتر بهرام فره وشی از شاگردان استاد که در آخرین لحظلات در بالین استاد حاضر بوده است می گوید حتی در بامداد یکشنبه ۲۶ آبان سال ۱۳۴۷ که آخرین لحظات حیات پورداود بود، استاد در حال مطالعه و نوشتن بودند.
يكي گيتي يكي يـــزدان پرستــد يكي پيد ا يكي پنهان پرستد
يكي بـــــودا و آن ديگر بـرهمـن دگر زان موسي چوپان پرستد
يكي از روي دستــور اوســـــتا فروغ خاور و رخشان پرستد
يـكي ذات مســـــيح ناصري را بسان حضرت سبحان پرستد
گروهي پيرو وخشور تــــازي حديـث سنت و قران پرستد
پرستـــند بابي الـــواح بيان را بهاي اقدس و ابقان پرسـتد
فقيه آزمند از حرص و شهوت گهي حور و گهي رضوان پرستد
چه نيرنگ است ياران مفتي شرع مريـد ابـله و نــادان پرسـتد
اگر پـرسي ز كيش پــــــورداود جوان پارسي ايـــــران پرستد
فرخنده باد
ســـــــــــــده
جشن فروغ آتش
بگـــفتا فـــروغیست این ایـزدی پـــرستید باید اگر بخــــــــردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه همان شـــــاه در گرد او با گروه
یکی جشن کردآن شب و باده خورد ســده نام آن جشن فرخنــده کرد
ز هوشنگ مانـــــد این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریــــار
سده آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم باشد و اندر شبش که روز دهم است و میان روز یازدهم آتش ها زنند و گرد بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادی کنند و نیز گروهی از آن بگذرند بسوختن جانوران و اما سبب نامش انست که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب و نیز گفتند که از فرزندان پدر نخستین سد تمام شد اما سبب آتش کردن و برداشتن آن است که بیوراسب (ضحاک) توزیع کرده بود بر مملکت خویش هر روز دو مرد تا مغزشان بدان دو (مارها) ریش کند که بر کتفهای او بود و او را وزیری بود نام او رماییل نیک دل و نیک کردار و از آن دو تن یکی یله کردی و پنهان او را بدنباوند فرستادی چون آفریدون ویرا بگرفت سرزنش کرد و این رماییل گفت توانایی من آن بود که از دو کشته یکی برهانیدمی و جمله ایشان در بس کوه اند باوی سواران فرستاد تا بدعوی او نگرند و او کسی را پیش فرستاد و بفرمود هر کسی بر بام خانه خویش آتش افروختند زیرا که شب بود خواست که بسیاری ایشان پدید آید پس نزدیک افریدون بموقع اوفتاد و او را آزاد کرد و بر تخت زرین نشاند و مسمغان نام کرد ای مه مغان و پیش از سده روزیست او را برسده گویند و نیز نوسده گویند و حقیقت از وی چیزی ندانستم (التفهیم نوشته ابوریحان بیرونی)
ایرانیان سال را بر دو بخش کرده بودند نخست از فروردین تا پایان مهرماه که تابستان می خواندند و دیگری زمستان که از آبان ماه می باشد تا پایان سال. با گذشت ۱۰۰ روز از زمستان هنگامی که هوا رو به گرمی میرود جشنی سپنت در ایران جاری می شود، فرخنده جشن سده. گروهی بر این باورند که در این روز فرزندان کیومرث به ۱۰۰ تن رسیدند و گروهی گویند فرزندان کیومرث به سن آگاهی رسیدند و او فرمان داد تا به سور بنشینند. دگران بر این هستند که شمار جوانانی که آشپزان اژی دهاک رها میکردند و در کوه نهان می ساختند به ۱۰۰ رسید و آنان فریدون را آگاه ساختند که زمان خیزش است. در شاهنامه سترگ استاد نیز سده جشن سپاس ِ یافتن آتش به دست هوشنگ شاه پیشدادیست. سده از سترگ جشن هایی است که پس از اسلام نیز با شکوه فراوان برگزار میگردیده و بزرگ ترین سده ثبت شده در تاریخ به سال ۳۲۳به فرمان مردآویچ بر کناره زاینده روز پاس داشته شد.
هیرومبا آئینیست زیبا و نزدیک به سده که پاک مردم شریف آباد اردکان در روزهای پایانی فروردین برگزار می کنند. شریف آبادی ها برای گردآوری هیزم به نیایشگاه پیرهریشت میروند و پس از گردآوری هیزم و برافروختن آتش به سور می نشینند.
بده مرا ای آذر؛ بزودی گشایش، بزودی پناه، بزودی زندگی، گشایش فراوان، پناه فراوان، زندگی فراوان، فرزانگی، تقدس، یک زبان چست، هوش از برای روان، و پس از آن خرد بزرگ، فراگیرنده فنا ناپذیر. (آتش بهرام نیایش)