بوسه زد باد بهاری به لب سبزه به ناز
گفت در گوش شقایق، گل نسرین صد راز
بلبل از شاخه گل داد به عشاق پیام
که در آیید به میخانه عشاق نواز
فرخنده باد سپنت ماه فروردین که تمام سور است و شور و شادی
فرخنده باد اورمزد (روز ۱) فروردین ماه، سپنت جشن نوروز
فرخنده باد خورداد (روز۶) فروردین ماه جشن هفتواد، سالروز زایش پیام آور خرد اشو زرتشت و آغاز پیامبری ایشان
فرخنده باد امرداد تا خور (روز ۷-۱۱) فروردین ماه، روز زیارت پیرهریشت
فرخنده باد تیر (روز۱۳) فروردین ماه، روز سپاس و ستایش ایزد تیشتر
فرخنده باد فروردین (روز۱۹) فروردین ماه، جشن سپنت فروردینگان (فردوگ)
این روزهای بزرگ را به تمام مردم فلات ایران از آذربایجان و قفقاز و ارمنستان تا ایران و افغانستان و تاجیکستان شادباش و شادزی میگویم
سر سال نو هرمز فرودین برآسوده از رنج تن دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نو خواندند
بزرگان به شادی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار
بیایید تا همه دست در دست یکدگر برای جهانی شدن روز زایش زندگی و نشان دادن فرهنگ و منش ایرانی با امضای نامه ی زیر در ثبت جهانی نوروز نقشی پررنگ داشته باشیم.
www.petitiononline.com/Norouz/petition.html
بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست
بهبود آن دو نرگس بیدارم آرزوست
ایران خراب تر ز دو چشم تو ای صنم
اصلاح کار از تو در این کارم آرزوست
ای دیده خون ببار که یک ملتی بخواب
رفته است و من دو دیده بیدارم آرزوست
بیدار هر که گشت در ایران رود به دار
بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست
تجدیدِ عهدِ دوره سلطان حسین گشت
یک مردِ نو، چو نادر سردارم آروست
ما را به بارگاه شه، عارف، اگر چه راه
نبود، و لیک پاکی دربارم آروزست
عارف
پیرزن از کیف خود اسکناسی تاخورده بیرون می آورد و به جوانی که با روی سیاه و روپوش سرخ در میان خیابان می چرخد می دهد. جوانی که در میان رفت و آمد مردم فرارسیدن بزرگ روز نوروز را نوید می دهد و مردم را به شادی و نشاط می خواند. پیرزن از جوان دور و دورتر می شود و در میان هیاهوی خیابان ناپدید اما خطوط چهره اش در خاطرم نقش بسته است. خطوطی که ندا از دوران خوش کودکی و بازی های آن می دهد. پیرزن به خاطر دارد، او خوب به خاطر دارد زمانی را که مردمش، مردم ایران زمین، نگران مردان خود بودند تا ببینند نتیجه درایت و تلاش مردانی را که آزادانه ندای ازادی سر دادند و برگی زرین در تاریخ ایران به یادگار نوشتند. برگی که امروز ۲۹ اسفند خوانیمش به یاد سال ۱۳۲۹. اما پیرزن افسوس می خورد که چرا چنین روز بزرگ و چنین کار سترگی در هیاهوی آخرین روز سال فراموش شده است. چه بسا از آن برگ زرین تنها سرخی برگه تقویم را به خاطر داریم که یادگاری از سرخی خون شهیدان ایران است. بویژه مردانی که سردمدار این حرکت بودند.
در نوشته پیشین از مصدق گفتیم و در این نوشته از مردی که به گفته دکتر مصدق: اگر ملی شدن صنعـت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده، بايد از آن کسی که اول بار اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد از دکتر حسین فاطمی.
دکتر حسین فاطمی در آخرین سال های قرن ۱۳ خورشیدی در نائین متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی به اصفهان رفت و در روزنامه باختر که به برادرش تعلق داشت به کار مشغول شد. در این هنگام بدلیل مقاله هایش راهی زندان شد. پس از آزادی از زندان آرام ننشست و در تیرماه ۱۳۲۱ روزنامه باختر امروز را در تهران منتشر کرد. دکتر فاطمی بين سالهای ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۷ در پاريس به تحصيل ادامه داد و رتبه عالی دكترای حقوق خود را كه در باره وضعيت كار در ايران بود، از دانشگاه پاريس اخذ نمود. علاوه بر آن، موفق به اخذ ديپلم مدرسه هوت اتود انترناسيونال و ديپلم روزنامه نگاری شد. او از موسسین جبهه ملی ايران بود و در مجلس شانزدهم به نمايندگی مردم تهران برگزيده شد. دکتر مصدق در کابینه ملی خود، دکتر حسین فاطمی را نخست به عنوان معاون پارلمانی نخست وزير، و سپس در ۱۹ مهر ۱۳۳۱ وزیر امورخارجه معرفی کرد. در چندین نوبت دشمنان ایران سوءقصدهایی ضد دکتر فاطمی انجام دادند که خوشبختانه به سرانجام نرسید. دکترفاطمی پس از کودتا و برکناری دکتر مصدق بازداشت و روانه زندان شد. در آبان ماه سال ۱۳۳۳ در حالی كه دکتر فاطمی از درد به خود میپيچيد روی برانكارد به دادگاه نظامی منتقل و محکوم به اعدام شد. در نهایت سحرگاه ۱۹ آبان ماه سال۱۳۳۳ خورشیدی حکم اعدام اجرا شد. آرامگاه شهید دکتر حسین فاطمی در جنوب شهر تهران در ابن بابویه قرار گرفته است. شهید فاطمی در گوشه ای از دفاعیاتش در دادگاه می گوید : با همه انتقامجويي ها و خشونتها و بد رفتاري هايي كه با من بخصوص شده است هزار مرتبه آن زجرها و عقوبت ها را بر مهر و لبخند هر بيگانه ترجيح مي دهم و سيلي از دست هم وطن خود را بهتر از نوازش و عطوفت ديگري مي پذيرم... . دکتر محمد مصدق نیز در رابطه با دکتر فاطمی اینچنین عقیده ای داشت : اگر ملی شدن صنعـت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده، بايد از آن کسی که اول اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آن کس شهيد راه وطن دکتر حسين فاطمی است.
بیدار هر که گشت در ایران رود به دار
بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست
اندر وطن کسی که ندارد وطن منم
آن کس که هیچ کس نشود مثل من منم
اندر لحد کسی که بدرد کفن به تن
از بهر آن وطن که نشد آن من، منم
آن مرد با تعصب و غیرت که زندگی
کرده است در فشار ز درد وطن منم
عارف قزوینی
محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایتالله آشتیانی و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) از شاهزادگان قاجار بود. محمد تحصیلات ابتدایی را در شهرهای تهران و تبریز گذراند و در سال ۱۲۸۷ خورشیدی برای تحصیلات عالی رهسپار فرانسه و سوئیس شد. او پیش از آن مستوفی گری خراسان را در کارنامه خویش داشت. پس از اخذ درجه دکترای حقوق از دانشگاه نوشاتل سوئیس، از راه بندر بوشهر به ایران بازگشت و به والیگری فارس منصوب گشت. در کودتای ۱۲۹۹ او دولت را به رسمیت نشناخت و استعفا داد. قوام السلطنه دکتر مصدق را به عنوان وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب و با سقوط دولت او مصدق به عنوان والی راهی آذربایجان شد. سپس به عنوان نماینده مجلس در دوره های پنجم و ششم از تهران رهسپار مجلس ملی شد. بعد از این زمان مصدق طعم زندان و تبعید را چشید و از صحنه سیاسی کنار رفت. ولی بعد از روی کار آمدن محمد رضا شاه پهلوی او دگر بار وکالت مردم تهران در دوره های پانزدهم و شانزدهم مجلس را بر عهده گرفت. مهمترین دغدغه دکتر مصدق امتیازات نفت ایران بود. مصدق با شجاعت و درایت از حق ملت ایرن دفاع کرد و در نهایت در ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹ملی شدن صنعت نفت ایران را اعلام کرد. در اردیبهشت سال ۱۳۳۰ برای به ثمر رساندن این قانون و نظارت هرچه بهتر بر انجام امور، مقام نخست وزیری ایران را قبول نمود. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، مصدق موفق به احقاق حق ملت ایران شد. با کشمکش بین شاه و مصدق در ۲۵ تير ۱۳۳۱ مصدق استعفا می دهد ولی با فشار مردم در ۳۰ تير ۱۳۳۱ مجدد به نخست وزیری می رسد. پس ار وقایع سال ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ که نقش کشورهای خارجی در آن روشن است مصدق برکنار و به منزل خویش در احمدآباد تبعید گشت و در۱۴ اسفند سال ۱۳۴۶در احمد آباد فوت و در منزل شخصی خویش به خاک شپرده شد.
زن در ايران، پيش از اين گويي كه ايراني نبود
پيشه اش، جز تيره روزي و پريشاني نبود
زندگي و مرگش اندر كنج عزلت مي گذشت
زن چه بود آنروزها، گر ز آن كه زنداني نبود
كس چو زن، اندر سياهي قرنها منزل نكرد
كس چو زن، در معبد سالوس، قرباني نبود
در عدالتخانه انصاف، زن شاهد نداشت
در دبستان فضيلت، زن دبستاني نبود
دادخواهي هاي زن مي ماند عمري بي جواب
آشكارا بود اين بيداد، پنهاني نبود
بس كسان را جامه و چوب شباني بود، ليك
در نهاد جمله گرگي بود، چوپاني نبود
از براي زن، به ميدان فراخ زندگي
سرنوشت و قسمتي، جز تنگ ميداني نبود
نور دانش را ز چشم زن نهان مي داشتند
اين ندانستن، ز پستي و گرانجاني نبود
زن كجا بافنده مي شد، بي نخ و دوك هنر
خرمن و حاصل نبود، آن جا كه دهقاني نبود
ميوه هاي دكه دانش فراوان بود، ليك
بهر زن هرگز نصيبي زين فراواني نبود
در قفس مي آرميد و در قفس مي داد جان
در گلستان، نام ازين مرغ گلستاني نبود
بهر زن، تقليد تيه فتنه و چاه بلاست
زيرك آنزن، كاو رهش اين راه ظلماني نبود
آب و رنگ از علم مي بايست، شرط برتري
با زمرد ياره و لعل بدخشاني نبود
ارزش پوشنده، كفش و جامه را ارزنده كرد
قدر و پستي، با گراني و به ارزاني نبود
سادگي و پاكي و پرهيز، يك يك گوهرند
گوهر تابنده، تنها گوهر كاني نبود
از زر و زيور چه سود آن جا كه نادان است زن
زيور و زر، پرده پوش عيب ناداني نبود
عيبها را جامه پرهيز پوشانده است و بس
جامه عجب و هوي بهتر ز عرياني نبود
زن، سبكباري نبيند تا گراسنگ است و پاك
پاك را آسيبي از آلوده داماني نبود
زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز، دزد
واي اگر آگه ز آيين نگهباني نبود
اهرمن بر سفره تقوا نمي شد ميهمان
ز آن كه مي دانست كان جا جاي مهماني نبود
پا به راه راست بايد داشت، كاندر راه كج
توشه اي و رهنوردي، جز پشيماني نبود
پروین اعتصامی با نام حقیقی رخشنده، در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. مادرش اختر فتوحی و پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصامالملک) از فرهیختگان زمان بود. اعتصامالملک اولین چاپخانه ایران را در تبریز بنیان نهاد و مدتی هم عهده دار وکالت در مجلس بود. در سال ۱۲۹۱ پروین به همراه خانواده به تهران آمد. با توجه به سابقه پدر پروین که از نویسندگان و مبارزان مشروطه بود، پروین از کودکی با بزرگانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار که با پدر او دوستی داشتند آشنا شد و در جوار این بزرگان پایه ادبی او شکل گرفت. پروین علاوه بر آموزش زبان فارسی زبان های عربی و انگلیسی را نیز فرا گرفت. پروین در تیرماه ۱۳۱۳ با پسرعموی پدرش فضلالله اعتصامی (رئیس شهربانی وقت کرمانشاه) ازدواج کرد ولی این ازدواج فرجامی نداشت و در امرداد ۱۳۱۴ به جدایی انجامید. در همین سالها بود که پروین در کتابخانهٔ دانشسرای عالی به عنوان کتابدار به کار مشغول شد. با اینکه پروین از کودکی شعرهای بسیاری سروده بود تا سال ۱۳۱۵دیوان او منتشر نشده بود. در این سال با تشویق های ملک الشعرای بهار به چاپ مجموعه اشعار خود پرداخت. شهرت پروین اعتصامی در سرودن مناظره هایی می باشد که حاوی مضامین عمیق اخلاقی، تربیتی و اجتماعی است. در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰پروین اعتصامی که مدتی بود از بیماری حصبه رنج می برد، در حالی که تنها ۳۵ سال سن داشت چشم از جهان فروبست و در آرامگاه خانوادگی در شهر قم دفن گردید.