برون رفت خرم به خرداد روز
به نیک اختر و فال گیتی فروز
جشن سپنت خردادگان خجسته باد
ایام زمانه از کسی دارد ننگ کـــــو در غم ایام نشیند دلتـنگ
می خورتو در آبگینه با ناله چنگ زان پیش که آبگیـنه آید بر سنگ
فرخنده باد ۲۸ اردی بهشت
روز بزرگداشت حکیم عمر خیام
عمر خیام یگانه بلبل دستان ِ سرای گلشن شعر و شاعری ایران است که ترانه های دلپذیر و نغمات شورانگیز او دنیا پسند است. تا کنون هیچ یک از شعرا و نویسندگان و حکما و اهل سیاست این سرزمین به اندازه او در فراخنای جهان شهرت عام نیافتهاند. خیام تنها متفکر ایرانی است که زنده و پاینده بودن نام و گفته او در میان تمام ملل دنیا مسلم است. نه بس در پیش شرق شناسان و علما و ادبای مغرب زمین، بلکه در نزد عامه کسانی که با خواندن و نوشتن کاری دارند، خیام معروف است و شاید بیش از یک نیمه از متمدنین عرصه گیتی به نام او آشنا و بر رباعیاتی که حکیم اغلب از روی هوس و ذوق طبیعی می سروده است مفتون اند. می توان گفت وی تنها سخن سرای ایرانی است که همه دنیا او را متعلق به نوع بشر و غیر مخصوص به ملت و مملکت معین می دانند و در زمره شعرای درجه اول که جنبه بین المللی و دنیایی دارند یه شمار می آورند. ایران باید به خود ببالد که در آغوش خویش چنین گویندهای پرورده که مایه سرافرازی و بلندآوازگی جاودانی او گردید است. (مجتبی مینوی، مهرگان ۱۳۱۲)
با آنکه شـــراب پرده ما بدریــد تا جـان دارم نخواهم از بـاده برید
من در عجبم ز می فرشان که ایشان به زین که فروشند چه خواهند خرید
گزارش برگزاری بزرگداشت استاد فردوسی در توس
روز آدینه برابر با ۲۵ اردی بهشت ماه سال ۱۳۸۸ انجمنی از دوستداران فردوسی بزرگ برای بزرگداشت جایگاه این چکامه سرای فرزانه در آرامگاه ایشان برپا شد. گردهمایی با باشندگی ۱۰هزار نفر در ساعت ۱۷:۵۰ پیسن با سرود جمهوری اسلامی و در پی آن با سرود ای ایران ای مرز پرگوهر آغاز شد. در زمان اجرای سرود ای ایران ای مرز پرگوهر بسیاری از باشندگان ایستاده با نوازندگان همکاری کردند در ادامه آقای لشگری رئیس میراث فرهنگی استاد خراسان رضوی به جایگاه فراخوانده شد و ایشان کوشش بسیار کردند تا پیام آقای رحیم مشائی را درست بخوانند!!! سپس ایشان از گشایش کتابخانه تخصصی فردوسی شناسی در آرامگاه و برنامه گسترش و سازماندهی آرامگاه سخن راندند. سپس معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد به سخنرانی پرداخت. سپس آقایان صادق زاده و قاسمی به نقالی پرده نبرد رستم و اشکبوس پرداختند که با تشویق های مردم روبرو شد. در ادامه آقای دکتر تقوی به چگونگی گردآوری شاهنامه و ارزش های اخلاقی در شاهنامه پرداختند و برنامه با خواندن چکامه ایی از چکامه سرای تاجیک دکتر سیدزاده دنبال شد. در انتها تاتر زیبای نبرد رستم و اسفندیار به کوشش هنرمندان اجرا شد که بسیار مورد خوشایند باشندگان در برنامه قرار گرفت. در نهایت در ساعت۲۰:۱۵ مردم با گلباران آرامگاه استاد مهر خویش را به فردوسی بزرگ نشان دادند.
جهان آفرین تا جهان آفرید چو فردوسی توسی نامد پدید
اگر چه هزار است سالش سخن نگشتی نو آئین ِ ایران، کهن
به تخت ادب برنشستی چو شاه نهادی به سر افسر هور و ماه
به پیش اندرش، شاعران بنده وار ستاینده ی آن خداوندگار
چو فردوسی، ساز سخن برزدی سراسر کجا شاعران دم زدی؟
ز گفتار فردوسی پاکزاد دگر بار فرهنگ ایران بزاد
که تا هست مرد خرد در جهان نهد ارج ایران زمین را به جان
(امید عطایی فرد)
فرخنده باد ۲۵ اردی بهشت
روز بزرگداشت استاد بزرگ سخن
دانای توس، فــــــردوسی بزرگ
در فرهنگ ایران زمین حیوانات جایگاه ویژه ای دارند. بنا بر بندهش نخستین آفریده اهورامزدا ورزاو (گاونر) است، اهریمن دیو آز و رنج و گرسنگی را برای گزند آن گماشت، ورزاو از آسیب دیو لاغر و ناتوان گردید تا جان سپرد. روان آن، گوشورون، از کالبدش خارج گردید به ماه رفت و گله سر داد. اهورامزدا روان اشوزرتشت را بدو نمایاند و گفت کسی خواهم آفرید و آئین نجات خواهد آورد. یشت نهم اوستا نیز به دروسپا (در اوستا گااوش و در فارسی گوش) موسوم است که به معنی گاو و فرشته نگاهبان چارپایان است. یکی دیگر از حیوانات مهم برای ایرانیان سگ می باشد. در وندیداد، که آئینه ایی است از رفتارهای مردم ایران باستان، جایگاه سگ به روشنی نمایان است. در کرده ۱۳ میخوانیم: اهورامزدا پاسخ داد و گفت سگ ... این است آفریده نیکو از مخلوقات خرد نیک. یکی دیگر از حیواناتی که جایگاه ویژه ایی در استوره و باور ایرانی دارد اسب است.
در نوروزنامه حکیم خیام میخوانیم: چنین گویند که از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسب نیست، چه وی شاه همه چهارپایان است. همچنین در حکایت است، خسروپرویز را اسب شبدیز پیش آوردند تا برنشیند گفت اگر برتر از آدمی یزدان را بنده بودی جهان بما ندادی، و اگر برتر از اسب چهارپایی بودی اسب را برنشست ما نکردی و همو گوید که پادشاه سالار مردانست و اسب سالار چهارپایان. تمام بزرگان ایرانی چون سیاوش و خسروپرویز اسب های نامی داشتند که نامی ترین آنها رخش رستم است. خیام نام بیش از ۴۰ گونه اسب را در نوروز نامه آورده است که از آن دست است؛ "الوس" آن اسب است که گویند آسمان کشد و دوربین است، "سیاه چرمه" خجسته بود، "سمند" شکیبا و کارگر بود... .
در زبان پارسی ضرب المثل هایی چند داریم که به اسب برمیگردد چون "اسب زین کردن" که مراد از آن آماده کاری شدن است یا "دو اسبه رفتن" که مراد از آن کاری را سریع نجام دادن است. در خسرو شیرین نظامی میخوانیم:
وز آنجا یک تنه شاپور برخاست دو اسبه راه رفتن را بیاراست
یا
دو اسبه پیش بانو کس فرستاد ز مهمان بردن شاهش خبر داد
همچنین بسیاری از نام های ایرانی با اسب پیوند خورده است که از آنها می توان به نام پدر اشوزرتشت، پوروشسب اشاره کرد که به معنای دارند اسب پیر است یا سیاوش (=دارنده اسب سیاه)، گشتاسب (=دارنده اسب چموش)، لهراسب (=اسب تند و تیز)، پسر کیقباد بیرشن (= دارنده دو اسب)، یکی از پارسایان به نام سیوسپی (=دارنده اسب سیاه). از این دست نام ها و صفت ها در اوستا بسیار است. می توان به آبان یشت اشاره کرد که بازوان ستبر اردویسور ناهید به شانه اسبی همانند شده است یا صفت اسب تند و تیز که بارها برای خورشید و اپم نپات (از ایزدان نگاهبان آب) استفاده شده. همچنین است آتشکده سپنت آذرگشسب (آتش اسب نر).
با این مقدمه در باره جایگاه حیوانات بویژه اسب در باور ایرانی میتوان کنون به نقش رخش پرداخت.
نخست باید دید استاد توس رخش را در چه زمانه ایی آفریده است. سخن از زمانه ایی است که ایرانی در برابر عربان نمی توانست بر اسب بنشیند و اگر در گذری، ایرانی به عربی بر می خورد باید از باره خویش فرود می آمد تا آن عرب بگذرد؛ در این زمانه تاریک که دل هر ایرانی و آزاده ایی را به درد می آورد استاد توس آرام نمی نشیند او این بار نیز چاره کار را می داند. استاد رخش را زین می کند و به میانه میدان می فرستد.
وارد شدن رخش به شاهنامه برابر است با زمانی که رستم مهیای به میدان آمدن است. یل تاجبخش (رستم) در پی اسبی است که یارای سواری دادن به او را داشته باشد. هر اسبی را که برای وی می آورند با یک فشار دست رستم، کمر خم می کند و نشان می دهد که توانایی همدمی رستم را ندارد. در این گاه رستم مادیانی می بیند که کره ایی شایسته و زیبا بر کنار دارد:
یکی مادیان تیز بگذشت خنگ برش چون بر شیر و کوتاه لنگ
دو گوشش چو دو خنجر آبدار بر و یال فربه میانش نزار
یکی کره از پس به بالای او سرین و برش هم به پهنای او
سیه چشم و بورابرش و گاودم سیه خایه و تند و پولادسم
تنش پرنگار از کران تا کران چو داغ گل سرخ بر زعفران
رستم بی درنگ اسب را می پسندد و خواهان آن می شود. به سر و پای اسب نگاهی می افکند تا صاحب اسب را بیابد اما داغی بر ران اسب نمی بیند:
بپرسید رستم که این اسب کیست که دو رانش از داغ آتش تهیست
به رستم پاسخ می دهند که این اسب زیبا و قدرتمند مالکی ندارد. تا به امروز کسی یارای آن نداشته بر این اسب بنشیند و از او سواری بگیرد ما نیز این اسب سرکش را رخش می نامیم.
چنین داد پاسخ که داغش مجوی کزین هست هر گونه ای گفت و گوی
همی رخش خوانیم و بورابرش است به خو آتشی و به رنگ آتش است
خداوند این را ندانیم کس همی رخش رستمش خوانیم و بس
رستم دست بر پشت رخش می فشارد تا قدرت او را بیازماید. رستم با شگفتی می بیند که رخش به راحتی نیروی رستم را تحمل می کند و رستم شادمان:
بدل گفت کاین برنشست منست کنون کارکردن به دست منست
پس از گزین کردن رخش به دست رستم، وی از چوپان بهای رخش را می پرسد. چوپان به رستم می گوید...
دنباله دارد...
کم ما و عذرم بپذیر
بیش از این کار نیامد بپذیر
یک سال پیش در هفدهم اردیبهشت از سر بیکاری نوشتن تارنگاری را آغاز کردم. روز اول هیچ اندیشه ایی برای نام آن نداشتم نخستین واژه از یک چکامه اخوان که به ذهنم رسید را برای نام برگزیدم و مزدشت زاده شد
درین زندان برای خود هوای دیگری دارم
جهان گو بی صفا شو من صفای دیگری دارم
چرا؟ یا چون نباید گفت؟ گویم هر چه باداباد
که من در کارها چون و چرای دیگری دارم
ز قانون عرب درمان مجو دریاب اشاراتم
نجات قوم خود را من شفای دیگری دارم [۱]
بهین آزادگر مزدشت میوه ی مزدک و زرتشت
که عالم را ز پیغامش رهای دیگری دارم
در زیر نام مزدشت واژگانی چند از استاد بزرگ سرزمینمان فردوسی بزرگ را دستور خویش کردم و راستی را اندیشه
جز از راست اندیشه من مباد
جز از بندگی پیشه من مباد
پس از کوتاه زمانی تارنگاری که از سر بیکاری و تنها برای سرگرمی من آغاز شده بود دغدغه و کار روزانه ام شد. من همزمانی هفده اردیبشت با رشن روز (روز ایزد دادگری) را به فال نیک گرفتم تا به دور از هر گونه تعصب در پی یافتن تاریخ و فرهنگ سرزمینم باشم. سرزمینی که نه چون ققنوس از میان خاکستر خویش برخاسته باشد بل سرزمینی که چون سیاوش ِ پاک در میان شراره های آتش ِ بدخواهان پاکی خویش را به نمایش گذاشته است. با دوستان بسیاری آشنا شدم و از نوشته های آنان بسیار آموختم. گاه تک بیتی زیبا از زیبا گویان سرزمینمان یا نوشته ایی ریز و گاه نگاره هایی زیبا از چهارسوی ایرانمان. گاه با دوستی به گفت و گوهای طولانی نشستم و تمام کوشش خود را کردم به اندیشه ها و باورهای دوستان توهینی نکنم و اگر کوچکترین توهینی از سر خامی کردم می دانم که دوستان به پای جوانی گذاشته اند که
بدو گفت نرم ای جوان مرد گرم
زمین سرد و خشک و سخن گرم و نرم
به هر روی پس از یک سال بیش از ۷۲۵۰ مرتبه از این تارنگار بازدید شد و۷۳ نوشته در تارنگار نوشتم ام و شما نیز با ۲۲۳۵ پیام خویش مرا هر بار وادار به نوشتن کرده اید. امیدوارم در آینده با دوستان بیشتری آشنا شده و پبیش از پیش از آنان بیاموزم
ایدون چنین باد
[۱] - قانون، اشارات، نجات و شفا چهار کتاب پورسینا میباشد که هر چهار به زبان عربی نوشته شده است.
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
گرامی باد ۱۰ اردی بهشت ماه
روز گرامی داشت خلیج همیشه فارس
بی کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان
مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر
روز سختی چشم امید از تو دارد همچنان
آسمانت دلفریب و آفتابت دلفروز
سرزمینت دلنشین و گلستانت دلستان
(شهریار)
کوتاه زمانی است که گروهی دژآگاه در پی جدایی ناحیه های ایران هستند در این بین شوربختانه گروهی ناآگاه که تنها سخنان شیرین اما پوچ چون طبل غازی اینان را شنیده اند نیز در پس آنان روان گشته اند و خواهان بازپسگیری!!! هویت!!! لگدمال شده خویش هستند. از آنجایی که به فرنام یک ایرانی آذری برخود لازم میدانم به اندازه آگاهی های خویش با این اندیشه ناپاک ستیز کنم بر آن شدم تا از روی کتاب ها و سند های موجود به برسی جایگاه ترکان بپردازم تا نشان دهم که ترکان مهاجرانی بیابانگرد بودند که از خاور به باختر کوچ کردند و از بیابان های آسیای میانه به آذربایجان ایران سرازیر شدند. در سال های آغازین سده گذشته گروه هایی چون پیشه وری ها با کمک کشورهای بیگانه کوشش هایی برای جدایی انجام دادند که ره به جایی نبردند و پس از آنها نیز با روی کارآمدن ابوالفضل ایلچی بیگ (قادوروقلو اوغلو علی اوف) در جمهوری تازه بنیان نهاده شده آذربایجان (اران) این کوشش ها شدید تر شد.
در این نوشته ها من تنها بر آنم که با یاداشت های گذشتگان نشان دهم جایگاه ترکان نه آذریایجان سپنت ایران بلکه سرزمین ها خاوری (شرقی) ایران می باشد. در این نخستین نوشتار از شاهنامه استاد توس کمک میگیریم و به داستان بخش کردن جهان به دست آفریدون برای سه پسرش و جنگ های سنتی ایران و توران نگاهی می اندازیم:
یکی روم و خاور دگر ترک و چین سیم داشت گردان و ایران زمین
دگر تور را داد توران زمین ورا کرد سالار ترکان و چین
بدان ای شهنشاه ترکان و چین گسسته دل روشن از به گزین
سپارد تورا مرز ترکان و چین که از تو سپهدار ایران زمین
و گرنه سواران ترکان و چین هم از روم گردان جوینده کین
سپاهی بیامد ز ترکان و چین هم از گرزداران خاور زمین
کجا گفته بودش که از ترک و چین سپاهی بیاید به ایران زمین
چو سهراب را دید بر پشت زین چنین گفت که ای شاه ترکان و چین
بدو گفت من کین ترکان و چین بخواهم ز سگزی برین دشت کین
ز ترکان وز چین هزاران هزار کمربستگان از در کارزار
پسر گفت که ای شاه ترکان و چین دل خویش را بد مکن روز کین
همه ترک و چین زیر فرمان تو رسیده بهر جای پیمان تو
برین ایستادند ترکان چین دوتن نیز کردند زیشان گزین
که ارجاسب سالار ترکان چین یکی نامه کردست زی من چنین
به توران زمین شهریاری نماند ز ترکان چین نامداری نماند
شهنشاه گیتی ببخشید راست مرا ترک و چین است و ایران توراست
و ادامه دارد ...