گشته اسباب حنده گریه بر حال وطن
بیشم از حال وطن این نکته محزون می کند
در نوشته هایی پی در پی زیر نام ایران و ترکان به گفتگو پیرامون ترکان و رخدادهای تاریخی هم پیوند با آنها پرداختیم. در نوشته های نخست سخن های خودم و در دو نوشته زیر نام "سرزمینت دلنشین۱ و۲" تنها با بازنویسی متن های کهن بدون هرگونه داوری و افزودن اندیشه خودم نشان دادم که خاستگاه ترکان نه سرزمین آذربایجان بلکه سرزمین های خاوری ایران و نزدیک چین است. گروهی آمدند و گفتند این سخن ها دگرگون کردن تاریخ به دست کسروی و دربار پهلوی یوده است !!! و اگر می توانید نوشتهایی کهن تر از کسروی بیاورید. حال چرا نگاه نکردند که تاریخ طبری هزار سال پیش از کسروی بزرگ نوشته شده است من نمی دانم. گفتند از شاهنامه که نمی شود برداشت تاریخی کرد، شاهنامه همه افسانه است. زمانی که از ایشان پرسیدیم تعریف و تفاوت افسانه و اسطوره چیست پاسخی ندادند. تنها گفتند چون زبان ساکنان اذربایجان ترکی است پس ساکنین اذربایجان ترک هستند و هستند و هستند. و زمانی که پرسیدیم آیا مصریان عرب زبان، عرب هستند جوابی نشنیدیم.
اما درباره شاهنامه:
تو این را دروغ و فسانه مدان به رنگ فسون و بهانه مدان
از او هرچه اندر خورد باخرد دگر بر ره رمز و معنی برد
و در باره شاهنامه باید به نگاهی زیبا و اندیشمندانه که در پس آن است آگاه بود. ترکان دشمنان دیرینه ایرانند اما هیچ گاه از آنان به بدی یاد نمی شود و دشنام و سخنی درشت با آنان گفته نمی شود. از دگر سو اگر دانا و فرهیختهایی مانند "پیران ویسه"، نیز در میان آنان است با نیکی از وی یاد می شود. یکی دیگر از ترکانی که به نیکی از وی یاد می شود اغریرث، برادر افراسیاب است. برای اندیشه ایرانی مهم ترک بودن و دشمن بودن آنان نیست در درجه نخست خوب بودن آنان است اگر چه دشمن باشند. مانند کی کاوس، که گرچه شاه ایرانشهر است اما هرگاه راه به ناراست می برد استاد بیمی از کاربرد واژگانی چون بی مغز و سبکسر ندارد.
در ادامه چند رج دیگر از شاهنامه که بازگو کننده آمدن کیخسرو به ایران است را می خوانیم:
زمانی که کیخسرو از توران، سرزمین ترکان، به ایران می آید تمامی شهرهای ایران را می گردد و آثار ویرانی ناشی از افراسیاب را در آنها می بیند. سپس با بزرگان ایران به آذرابادگان می رسد:
همی رفت تا آذرابادگان ابا او بزرگان و آزادگان
در آذرابادگان پس از ستایش دادار در آذرگشنسب به سوی کیکاوس می رود و با باشندگی (حضور) آتش و رستم، نماد مردم ایران، با شاه پیمان می بندد که کین پدر خویش، سیاوش، را از ترکان و افراسیاب بگیرد.
پس از پیروزی یافتن کیخسرو بر افراسیاب وی سرفرازانه از سرزمین ترکان به ایران باز می گردد و همراه کاوس شاه برای ستایش یزدان راهی آذرگشنسب در آذربایجان می شوند و یک ماه به نیایش می پردازند:
نشستند با باژ هر دو بر اسب دوان تا سوی خان آذرگشسب
بیک ماه در آذرابادگــــــــــان ببودند شاهان و آزادگــــــــان
به بهانه ۱۴ تیر زاد روز آموزگار بزرگ ایرانی
و روز قلم اینجا
دید آذربایجــــانی زین پلیدان، صد زیان
اندرین آتش دریغا سوخت باهم خشک وتر
یاد دارد آنچه رسام از زمان کـــودکی
بوده تـــبریزی همیشه تیر دشمن را سپر
رسام ارژنگی تبریزی
در نوشته پیشین "سرزمینت دلنشین ۱" بر آن شدیم تا با یاری گرفتن از شهنشاه نامه دانای توس نشان دهیم جایگاه و سرزمین ترکان در خاور ایران و نزدیکی چین می باشد. بسیار جای درنگ و دلسردی است که گروهی بد اندیش با بودن هزاران برهان روشن چون گذشته ترکان و آذری ها را یکسان دانسته و سرزمین سپنت آذربایجان را که با فرهنگ و تاریخ و اعتبار ایران گرهایی ناگسستنی خورده است زادجای ترکان می دانند. در این نوشته از تاریخ کبیر طبری نوشته محمدبن طبری تاریخ نویس برجسته ایرانی بهره می گیریم. کتابی ارزشمند که بیش از هزار سال پیش نوشته شده است و برهانی است استوار بر بسیاری از رخدادهای تاریخی. در نوشته های آتی باردگر به شهنشاه نامه بازخواهیم گشت و با یادکرد دیگر بیت ها، برهان های دیگری را به بدخواهان نشان خواهیم داد. در این نوشتار به پوشینه های (جلدهای) نخست و دوم تاریخ طبری نگاه می کنیم. پوشینه هایی که بیشتر از دید اسطورهایی و باور شناسی به رخدادها نگاه می کند اما در نوشته های پیش رو با نگاه کردن به دیگر پوشینه های طبری به برهان های استوار تاریخی نیز نگاه خواهیم کرد.
پوشینه۱، رویه۱۵۰، خط۱۳: و روایت از سعید بن مسیب هست که گفت: نوح سه پسر داشت و هر یک را سه پسر بود؛ سام و حام و یافث. سام عرب و فارس و روم را آورد که همه نیکند و یافث ترک و سقلاب و یاجوج و ماجوج را آورد که نیکی ندارند...
پوشینه۱، رویه۱۵۳، خط۴: افریدون بیم اشت که پسران اتفاق نکنند و به یکدیگر تعدی کنند و ملک خویش را بر آنها تقسیم کرد و بگفت تا هر یک تیری برگیرند و روم و ناحیه مغرب از سرم شد و ترک و چین از طوج شد و عراق و هند از سومی شد که ایرج بود.
پوشینه۱، رویه۱۵۴، خط۱۶: ... (افریدون) زمین را بر سه پسر خود طوج و سلم و ایرج تقسیم کرد و قلمرو ترک و خزر و چین را که چین بغا نام یافت به طوج داد و همه نواحی مجاور را بدان پیوست و روم و سقلاب و برجان و نواحی مجاور را به سلم پسر دوم داد و قسمت میانه و آباد زمین را که اقلیم بابل است و آنرا خنارث گفتند با هند و سند وحجاز و جاهای دیگر به ایرج داد.
پوشینه۱، رویه۲۱۹، خط۱۸: لهراسب به پیکار ترکان مشغول بود و به مقابله آنها در بلخ مقر داشت. چنانکه گفته اند وقتی اقامت وی برای جنگ ترکان به درازا کشید بلخ را بنیاد کرد
پوشینه۱، رویه۲۸۹، خط۱۷: ... و افراسیاب پسر فشنگ پسر رستم پسر ترک که ترکان بدو انتساب دارند
پوشینه۱، رویه۲۹۰، خط۱: ارشسیاطیر (آرش) تیری در کمان نهاد و رها کرد و نیروی بسیار داشت و تیرش تا رود بلخ رسید و آنجا افتاد و رود بلخ حد ترکان، پسران طوج و پسران ایرج شد و از تیر ارشسیاطیر جنگ میان افراسیاب و منوچهر به پایان رسید.
پوشینه۲، رویه۳۷۰، خط۹: پادشاهان کیانی و اعقابشان از نسل وی (کی قباد) بوده اند و میان وی و ترکان و اقوام دیگر جنگ های بسیار بود و مابین مملکت پارسیان و قلمرو ترکان بنزدیک رود بلخ اقامت داشت که ترکان را از دست اندازی به قلمرو پارسیان باز دارد.
پوشینه۲، رویه۴۲۲، خط۵: سیاوخش از رستم خواست تا از کیکاوس بخواهد که ار را به جنگ فراسیاب فرستد که شاه ترکان بود.
پوشینه۲، رویه۴۲۳، خط۱۶: وقتی کیکاوس از قتل فرزند خبر یافت گروهی از سالاران خویش و از جمله رستم را ... بفرستاد تا از ترکان بسیار کس بکشتند.
پوشینه۲، رویه۴۲۵، خط۱۷: هنگامی که بی (بیژن) پسر گودرز، کیخسرو را از دیار ترک آورد کیکاوس شاهی بدو داد
پوشینه۲، رویه۴۲۷، خط۹: ... و (کیخسرو) بفرمود تا آماده پیکار افراسیاب و کشتن او و ویران کردن دیار ترکان شود.
پوشینه۲، رویه۴۳۱، خط۱۹: و کیخسرو و یارانش به تعقیب فراسیاب بکوشیدند و او پیوسته از ولایتی به ولایتی گریخت تا به آذربایجان رسید.
پوشینه۲، رویه۴۸۰، خط۱۴: ...( و به شهر) در آمد و دیار ترکان را در هم کوفت و به اقتضای حدود آن و دیار تبت و دربند صول رسید آنگاه ولایت ترکان را پاره پاره کرد و هر ناحیه را به یکی از سران ترک داد و امانشان داد.
پوشینه۲، رویه۶۲۲، خط۱۱: آنگاه بهرام (گور) یکی از سرداران خویش را به ماوراءالنهر فرستاد و بفرمود تا با آنها (ترکان) پیکار کند... آنگاه بهرام سوی آذربیجان شد تا به مقر خویش رود... و همه یاقوت و جواهر تاج خاقان و شمشیر گوهر نشان وی را با زیور بسیار به آتشکده شیز داد.
پوشینه۲، رویه۶۳۳، خط۷: و چنان بود که بهرام گور میان سرزمین خراسان و قلمرو ترکان مناری ساخته بود که ترکان از آن تجاوز نکنند و به خراسان نیایند.
پوشینه۲، رویه۶۴۴، خط۱۴: آنگاه شمر به آهنگ چین روان شد و با انبوه ترکان روبرو شد.
پوشینه۲، رویه۷۲۶، خط۲: پادشاه بزرگ ترکان در سال یازدهم پادشاهی وی (هرمز کسری) با سیصد هزار سپاه تا بادغیس و هرات پیش آمد.
پوشینه۲، رویه۷۳۳، خط۱۱: و (بهرام چوبین) بدانست که با پرویز بر نیاید و سوی خراسان شد آنگاه سوی ترکان رفت.
یاد باد یاد عاشقی که سرود:
عشقی بود ار نوحه گر امروز عجب نیست
خون می چکد از دیده ایرانی و ایران اینجا
شادباد و فرخنده یاد
آذرباد مهراسپندان چنان زیست که وقتی فلز گداخته بر روی سینه اش ریختند به این می ماند که بر روی سینه اش شیر دوشیده باشند
سودابه پس از بازماندن کام گیری از سیاوخش پاک به نزد کی کاوس رفته و زبان به بدگویی می گشاید. شاه را به بدگمانی می اندازد که سیاوش نیست، چنان که هست. شاه بی مغز کیانی سیاوش پاک را فرا می خواند و از وی چند و چون را می پرسد. پس:
زهردوسخن چون بر این گونه گشت بر آتــــــــش بباید یکی را گذشت
چنین است سوگــــــــند چرخ بلند که بر بیگناهان نیاید گزنـــــــــــد
هیمه ایی کوه وار از هیزم برآورده می شود که شراره های آن سر به آسمان می ساید سیاوخش سفیدپوش بر باره سیاه خویش به میان آتش می رود اما سالم و خندانروی به انجمن بازمی گردد:
چو بخشایش پاک یـــزدان بود دم آتـــش و باد یکسان بود
چو ازکوه آتش بهامون گذشت خروشین آمد ز کوه و ز دشت
واژه "ورنگهه" در اوستا که از ریشه "ور" می باشد به معانی گوناگونی آمده چون باور کردن و برگزیدن این واژه در پهلوی به "واور" و در پارسی کنونی به "باور" دگرگون شده است. مراد از آن آزمایشی است برای نشان دادن بی گناهی یا گناه کاری و نمونه هایی از آن بسیار است. شناخته شده ترین آن ها شاید داستان سیاوش در شاهنامه باشد. همچنین هنگامی که آذرباد، موبد زمان شاپور دوم خرده وستا را گردآوری کرد برای نشان دادن درست بودن آن و از بین بردن دگرگونی های دینی در پیشگاه مردم ور کرد و روی گداخته بر سینه وی ریختند که آسیبی بدو نرسید در کتاب شایست لا شایست می گوید آزمایش فلز گداخته این است که روی دل (سینه) به عمل می آید دل باید به اندازه ایی پاک و بی آلایش باشد که نسوزد چون آذرباد مهراسپندان که چنان زیست که وقتی فلز گداخته بر روی سینه اش ریختند به این می ماند که بر روی سینه اش شیر دوشیده باشند. ابوریحان در آثار الباقیه می گوید زمانی که زرتشت به دربار گشتاسب رفت برای نشان دادن راستی خویش مس گداخته بر روی سینه وی ریختند و زمانی که گزندی ندید گشتاسب و جاماسب به دین بهی گرویدند آن مس ها را گردآوردند و در خزانه شاهی نگاه می داشتند. بنابر نوشته های کتاب هشتم دینکرد در سکاتوم نسک از اوستای ساسانی که هجدهمین بخش آن بوده و اینک در دسترس نیست از گونه های گوناگون ور سخن رفته بود و بنا به نوشته های دینی ۳۳ گونه بوده است. امروزه در رشن یشت از چند گونه ورهای گرم "گرمو ورنگهه" نام برده شده است لازم به گفت است که ور به دوگونه گرم و سرد بخش می شده است اما از نام ها و چگونگی انجام آن خبر چندانی در دست نیست. همچنین گاهی در اوستا از ور آزمایش روز پسین منظور بوده است که به پاکان و اشوان آسیبی نمی رساند.
آزمایش و سوگند برای نشان دادن پاکی با آتش و فلز گداخته از کارهای رایج در باستان بوده است. این آزمایش حتی در قرون وسطی در اروپا به گونه های گوناگون انجام می شده است و در فرانسه به نام "اوردالی" خوانده می شود. همچنین گذر بیگزند ابراهیم از آتش نمرود را باید نشانی از این باور در میان سامیان دانست که آتش به بی گناه آسیب نمی رساند. امروزه روز نیز در روزهای نخستین ماه آپریل در هند جشنی برپا می شود که جوانان با لباس سپید و پای برهنه از روی آتش و ذغال های گداخته می گذرند با توجه به برادری فرهنگی بین ایران و هند که در روزگاری دور از هم جدا شده و گروهی هند را برای زندگی برگزیدند و گروهی ایران را این جشن شاید بازمانده ایی برای یاد سیاوش یا نشان دادن ور باشد.
مرا گوید که بر آتش گذر کن جهان را از تن پاکت خبر کن
بدان تا کهـتر و مهتر بدانند کجا در ویس و رامین بدگمانند
ویس و رامین/ فخرالدین اسعد گرگانی