تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب مــزدشـــت

 

 

به بهانه جشن فرخ

مـــــــــــــهرگان

 

دلا چو غنچه شکایت  ز کار بسته  مکن         که  بـاد  صـبح نـسیـم  گـره  گـشا  آورد

رسیدن گل و نسرین به  خیر و خوبی باد         بنفشه شــاد و کش آمد سمن  صفا  آورد

صبا  به خوش خبری هدهد سلیمان است         که  مژده  طرب  ز  گلـشن  سبا  آورد

مرید  پیر  مغانم  ز من  مرنج  ای شیخ         چرا که  وعده تو کردی و او بجا  آورد

 

فرهنگ ایران، فرهنگ شادی است. فرهنگ جوش و خروش، فرهنگ آبادانی. چرا که فرزانه توس آبادانی و شادمانی را جدا نمی داند؛ "کز آباد کردن، جهان شاد کرد". فرهنگ ایرانی خرد بنیان است، در هر زمان و مکانی بر پایه خرد است و خرد نگر. این شادی که در تمام جان و اندیشه ایرانی جریان دارد نیز از خرد بر می خیزد؛"از و شادمانی وزویت غم است". با نگاهی بر سالشمار ایرانی می توان جشن های بی شماری را دید که هر یک با خردمندی در درازنای سال برگزار می شوند. از نوروز خجسته که درفشی نمادین از ایرانی بودن است و براستی سرآغاز سال نو است تا جشن های ماهانه­ی فروردینگان و اردیبشهتگان. از سده­ی فروزان که یادگاری است از هوشنگ داد گستر تا چله. همچنین است گاهان بارها یا جشن های آفرینش که براستی آرمان آنان زدودن خستگی و تاریکی از دل و جان مردم است؛ به ویژه مردم دردمندی که درد زمانه شادی را از لبان آنان زدوده است. و مهرگانی که زمان مهر ورزیدن به تمام نیکی ها و زیبایی ها است. بی شک پس از نوروز بزرگترین جشن از میان تمام جشن های سپنت ایران مهرگان می باشد. مهرگانی که در میان سال برپا می شود تا نیرویی باشد برای آغاز سرمای زمستان. اما براستی چرا در آئین ایرانی شادی چنین جایگاهی دارد؟ جایگاهی که داریوش شاه دادار را سپاس می گوید چرا که شادی را برای انسان آفرید؛ داریوش شاهی که خود در مهر روز از مهر ماه، در جشن فرخ مهرگان تاج کیانی بر سر کرد.

اندیشه ایرانی اندیشه انجمنی و همازوری است. اندیشه ایی که همگان خویشکاری دارند تا با هم و کنار هم برای آبادانی و زیبایی کوشش کنند. همین در کنار هم بودن است که اندیشه ایرانی را با شادی گره زده است. گره ایی که نه با آتش اسکندر خاموش شد و نه با جزیه عرب خمیده. گره ایی که نه زیر سم مغولان نابود شد و نه قهوه قجری تار و پودش را گسست. گره ایی نا گسستنی که یک یک ما را به هم پیوند داده است تا با مهر دست در دست یکدگر نهیم و ایرانشهر، از سرخ تا خرمشهر، از ارس تا کارون، از سیستان تا کردستان را آباد و شاد کنیم.

از همین روی است که بر ما بایسته است یک بار دگر بر برگزاری آئین های ایران پافشاریم و در کنار هم به سور نشینیم. سوری که ما را به هم پیوند می دهد و با مهر این گره را محکم و محکم تر می کند. بر ماست که آئین های ایرانی را نه تنها در تارنگارهایمان بلکه در خانه و کوچه و مغازه و دفتر کارمان به یکدیگر شادباش گوییم تا بار دگر این خاکستر خاموشی را از روی ققنوس کنار زنیم و پروانه بال و پر گرفتن به این ققنوس زیبا دهیم. بیایید از همین امروز جشن های ایرانی را چنان که شایسته ایرانی است برپا کنیم.

   

فریدون چو شد بر جهان شهریار          ندانست جز از خویشتن شهریار

بفرمود  تا  آتـــش  افروخــــتند          همه  عنبر و  زعفران  سوختند

پرستیدن مـــــهرگان دین اوست          تن آسانی و خوردن آئین  اوست

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت 8:46 توسط آذرباد |