به بهانه جشن فرخ
مـــــــــــــهرگان
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن که بـاد صـبح نـسیـم گـره گـشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد بنفشه شــاد و کش آمد سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است که مژده طرب ز گلـشن سبا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
فرهنگ ایران، فرهنگ شادی است. فرهنگ جوش و خروش، فرهنگ آبادانی. چرا که فرزانه توس آبادانی و شادمانی را جدا نمی داند؛ "کز آباد کردن، جهان شاد کرد". فرهنگ ایرانی خرد بنیان است، در هر زمان و مکانی بر پایه خرد است و خرد نگر. این شادی که در تمام جان و اندیشه ایرانی جریان دارد نیز از خرد بر می خیزد؛"از و شادمانی وزویت غم است". با نگاهی بر سالشمار ایرانی می توان جشن های بی شماری را دید که هر یک با خردمندی در درازنای سال برگزار می شوند. از نوروز خجسته که درفشی نمادین از ایرانی بودن است و براستی سرآغاز سال نو است تا جشن های ماهانهی فروردینگان و اردیبشهتگان. از سدهی فروزان که یادگاری است از هوشنگ داد گستر تا چله. همچنین است گاهان بارها یا جشن های آفرینش که براستی آرمان آنان زدودن خستگی و تاریکی از دل و جان مردم است؛ به ویژه مردم دردمندی که درد زمانه شادی را از لبان آنان زدوده است. و مهرگانی که زمان مهر ورزیدن به تمام نیکی ها و زیبایی ها است. بی شک پس از نوروز بزرگترین جشن از میان تمام جشن های سپنت ایران مهرگان می باشد. مهرگانی که در میان سال برپا می شود تا نیرویی باشد برای آغاز سرمای زمستان. اما براستی چرا در آئین ایرانی شادی چنین جایگاهی دارد؟ جایگاهی که داریوش شاه دادار را سپاس می گوید چرا که شادی را برای انسان آفرید؛ داریوش شاهی که خود در مهر روز از مهر ماه، در جشن فرخ مهرگان تاج کیانی بر سر کرد.
اندیشه ایرانی اندیشه انجمنی و همازوری است. اندیشه ایی که همگان خویشکاری دارند تا با هم و کنار هم برای آبادانی و زیبایی کوشش کنند. همین در کنار هم بودن است که اندیشه ایرانی را با شادی گره زده است. گره ایی که نه با آتش اسکندر خاموش شد و نه با جزیه عرب خمیده. گره ایی که نه زیر سم مغولان نابود شد و نه قهوه قجری تار و پودش را گسست. گره ایی نا گسستنی که یک یک ما را به هم پیوند داده است تا با مهر دست در دست یکدگر نهیم و ایرانشهر، از سرخ تا خرمشهر، از ارس تا کارون، از سیستان تا کردستان را آباد و شاد کنیم.
از همین روی است که بر ما بایسته است یک بار دگر بر برگزاری آئین های ایران پافشاریم و در کنار هم به سور نشینیم. سوری که ما را به هم پیوند می دهد و با مهر این گره را محکم و محکم تر می کند. بر ماست که آئین های ایرانی را نه تنها در تارنگارهایمان بلکه در خانه و کوچه و مغازه و دفتر کارمان به یکدیگر شادباش گوییم تا بار دگر این خاکستر خاموشی را از روی ققنوس کنار زنیم و پروانه بال و پر گرفتن به این ققنوس زیبا دهیم. بیایید از همین امروز جشن های ایرانی را چنان که شایسته ایرانی است برپا کنیم.
فریدون چو شد بر جهان شهریار ندانست جز از خویشتن شهریار
بفرمود تا آتـــش افروخــــتند همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مـــــهرگان دین اوست تن آسانی و خوردن آئین اوست
باشد که فرمانروایان خوب و نیک کرداد بر ما فرمان برانند (گاتها)
جشن شهریورگان خجسته باد
تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر
بر آمدی ّ و سر آمد شبان ظلمانی
زبان اسطوره، زبان نمادها است. برای راه یافتن به درون اسطوره و آگاهی از بن آن، نخست باید به شناخت نمادها بپردازیم. بدون آگاهی درست از چیستی نماد، اسطوره چون افسانه و داستان هایی می ماند ساخته و پرداخته ذهن رویا پرداز انسان اما زمانی که نماد را به کار می گیریم، دریایی می شود بی کران. نماد را می توان بیانی رمزآلود از نمودهایی دانست که در بین مردمانی از یک تبار یکسان و همانند است. ویژگی نماد به گفته دکتر کزازی، همه سویگی و همه رویگی آن در میان تبارها است. هر نمادی دارای یک پادنماد است که در برابر آن نماد رشد می کند و ارزش هایی ضد ارزش های نماد را بازگو می کند. برای نمونه ایی از این نماد و پادنماد می توان به شب و روز اشاره کرد. از دیر باز روز و روشنی نمادی بوده است برای اهورا و خجستگی، نمادی برای بهروزی و گشایش در کارها، شادی و سرور و از دیگر سو شب، نمادی رازآمیز از اهریمن و گجستگی، مرگ و نیستی و سیاهی. از همین روی سرزمین ایران در اسطوره ها همواره با روز و روشنایی و نور در پیوند است اما پادنماد سرزمین سپنت ایران که سرزمین توران است نمادی شده است از سیاهی و تاریکی و اهریمنی. برای روشن شدن سخن به بیان نمونه هایی از شهنشاه نامه فردوسی بزرگ می پردازیم.
در سراسر شاهنامه ایرانیان جز در سه مورد همواره در روز رای می زنند. برای نمونه:
چو برخاست از خواب از موبدان
یکی انجمن کرد با بخردان
یا
به هشتم تهمتن بیامد پگاه
یکی رای شایسته زد با سپاه
از دیگر سو در سرزمین تاریکی، اهریمنان همواره در شب به رای زدن و سخن گفتن می پردازند:
شب تیره بنشست با بخردان
جهاندیده و رای زن موبدان
یا
همه شب همی ساختند این سخن
که افگند سالار بیدار بن
در نمونه ایی دیگر می توان نگاه این نورانیان و تاریکیان را به شبیخون نگاه کرد. پیام فریبرز که هم پهلوان بود و هم پور شاه درباره شبیخون چنین است:
بگویش که کردار گردان سپهر
همیشه چنین بود پر درد و مهر
یکی را بر آرد به چرخ بلند
یکی را کند زار و خوار و نژند
کسی کو بلا جست گرد آن بود
شبیخون نه کردار مردان بود
شبیخون نسازند گندآوران
کسی کو گراید به گرز گران
اما، اما تورانیان که زادگان تاریکی اند از شبیخون پروایی ندارند:
چو آش بریشان شبیخون کنیم
ز خون روی کشور چو جیحون کنیم
و در جای دگر؛
به تدبیر یک با دگر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
که چون شب شود ما شبیخون کنیم
همه دشت و هامون پر از خون کنیم
چو شب تیره شد تور با صد هزار
بیامد کمر بستهی کارزار
شبیخون سگالیده و ساخته
بپیوسته تیر و کمان آخته
ایرانیان همواره بر آنند که پیام رسانی را در روز انجام دهند و سخن های خود را در روز به گوش دیگران برسانند:
چو آن جامه سوده بفگند شب
سپیده بخندید و بگشاد لب
به سوی شهنشاه بنهاد روی
ابا نامه سام آزاده خوی
و داستان، داستان رویارویی روز است و شب. تورانیان شب هنگام به پیام سانی می پردازند:
پس آگاهی آمد به افراسیاب
از ایشان شب تیره هنگام خواب
یا
نهادند بر نامه بر مهر شاه
چو برزد سر از برج خرچنگ ماه
یکی از نمودهای بسیار زیبای نماد شب در داستان تورانیان، نیرو گرفتن آنان در شب است تو گویی که شب، که از آن سیاه اندیشه گان است سبب می شود فرزندانش نیرو بگیرند و از این روی است که بارها و بارها تورانیان در شب بر ایرانیان چیره می شوند:
چنین تا شب تیره آمد به تنگ
برو چیره شد دست پور پشنگ
یا
ز گرد سواران جهان تار شد
سرانجام نوذر گرفتار شد
و چنین است که روشنایی از آن ماست و سیاهی و تاریکی از آن زادگان شب. از آن افراسیابی که زال نشان او را چنین برای دستان بر می خواند:
درفشش سیاه است و خفتان سیاه
ز آهنش ساعد ز آهن کلاه
همه روی آهن گرفته به زر
نشانی سیاه بسته بر خُود بر
این کوتاه، نمونه ایی بود از نماد شب و روز در شاهنامه، در باور ایرانی همواره روز و صبح پیام آور شادی و خبر پیروزی بوده و چنین است که رازگوی شیرین سخن شیراز می خواهد:
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
یاد باد یاد عاشقی که سرود:
عشقی بود ار نوحه گر امروز عجب نیست
خون می چکد از دیده ایرانی و ایران اینجا
شادباد و فرخنده یاد
آذرباد مهراسپندان چنان زیست که وقتی فلز گداخته بر روی سینه اش ریختند به این می ماند که بر روی سینه اش شیر دوشیده باشند
سودابه پس از بازماندن کام گیری از سیاوخش پاک به نزد کی کاوس رفته و زبان به بدگویی می گشاید. شاه را به بدگمانی می اندازد که سیاوش نیست، چنان که هست. شاه بی مغز کیانی سیاوش پاک را فرا می خواند و از وی چند و چون را می پرسد. پس:
زهردوسخن چون بر این گونه گشت بر آتــــــــش بباید یکی را گذشت
چنین است سوگــــــــند چرخ بلند که بر بیگناهان نیاید گزنـــــــــــد
هیمه ایی کوه وار از هیزم برآورده می شود که شراره های آن سر به آسمان می ساید سیاوخش سفیدپوش بر باره سیاه خویش به میان آتش می رود اما سالم و خندانروی به انجمن بازمی گردد:
چو بخشایش پاک یـــزدان بود دم آتـــش و باد یکسان بود
چو ازکوه آتش بهامون گذشت خروشین آمد ز کوه و ز دشت
واژه "ورنگهه" در اوستا که از ریشه "ور" می باشد به معانی گوناگونی آمده چون باور کردن و برگزیدن این واژه در پهلوی به "واور" و در پارسی کنونی به "باور" دگرگون شده است. مراد از آن آزمایشی است برای نشان دادن بی گناهی یا گناه کاری و نمونه هایی از آن بسیار است. شناخته شده ترین آن ها شاید داستان سیاوش در شاهنامه باشد. همچنین هنگامی که آذرباد، موبد زمان شاپور دوم خرده وستا را گردآوری کرد برای نشان دادن درست بودن آن و از بین بردن دگرگونی های دینی در پیشگاه مردم ور کرد و روی گداخته بر سینه وی ریختند که آسیبی بدو نرسید در کتاب شایست لا شایست می گوید آزمایش فلز گداخته این است که روی دل (سینه) به عمل می آید دل باید به اندازه ایی پاک و بی آلایش باشد که نسوزد چون آذرباد مهراسپندان که چنان زیست که وقتی فلز گداخته بر روی سینه اش ریختند به این می ماند که بر روی سینه اش شیر دوشیده باشند. ابوریحان در آثار الباقیه می گوید زمانی که زرتشت به دربار گشتاسب رفت برای نشان دادن راستی خویش مس گداخته بر روی سینه وی ریختند و زمانی که گزندی ندید گشتاسب و جاماسب به دین بهی گرویدند آن مس ها را گردآوردند و در خزانه شاهی نگاه می داشتند. بنابر نوشته های کتاب هشتم دینکرد در سکاتوم نسک از اوستای ساسانی که هجدهمین بخش آن بوده و اینک در دسترس نیست از گونه های گوناگون ور سخن رفته بود و بنا به نوشته های دینی ۳۳ گونه بوده است. امروزه در رشن یشت از چند گونه ورهای گرم "گرمو ورنگهه" نام برده شده است لازم به گفت است که ور به دوگونه گرم و سرد بخش می شده است اما از نام ها و چگونگی انجام آن خبر چندانی در دست نیست. همچنین گاهی در اوستا از ور آزمایش روز پسین منظور بوده است که به پاکان و اشوان آسیبی نمی رساند.
آزمایش و سوگند برای نشان دادن پاکی با آتش و فلز گداخته از کارهای رایج در باستان بوده است. این آزمایش حتی در قرون وسطی در اروپا به گونه های گوناگون انجام می شده است و در فرانسه به نام "اوردالی" خوانده می شود. همچنین گذر بیگزند ابراهیم از آتش نمرود را باید نشانی از این باور در میان سامیان دانست که آتش به بی گناه آسیب نمی رساند. امروزه روز نیز در روزهای نخستین ماه آپریل در هند جشنی برپا می شود که جوانان با لباس سپید و پای برهنه از روی آتش و ذغال های گداخته می گذرند با توجه به برادری فرهنگی بین ایران و هند که در روزگاری دور از هم جدا شده و گروهی هند را برای زندگی برگزیدند و گروهی ایران را این جشن شاید بازمانده ایی برای یاد سیاوش یا نشان دادن ور باشد.
مرا گوید که بر آتش گذر کن جهان را از تن پاکت خبر کن
بدان تا کهـتر و مهتر بدانند کجا در ویس و رامین بدگمانند
ویس و رامین/ فخرالدین اسعد گرگانی
برای:
چو پاکان شــــــیراز خاکی نهاد
ندیدم که رحمت براین خاک باد
این ماه را اردیبهشت نام کردند
یعنی این ماه آن ماهست که جهان اندر وی به بهشت ماند...
خجسته باد جشن سپنت اردیبهشتگان
خجسته باد ۱ اردیبهشت
روز بزرگداشت سعدی شیرازی
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند داســتانی ست که بر سر هر بازاری ست
بی شک در رود پرخروش ادبیات ایران زمین، نظمی استوارتر از شاهنامه فردوسی بزرگ و نثری دل انگیزتر و روح نوازتر از گلستان سعدی نداریم. سخن از سعدی است که تمام آموخته ها و اندیشه های والای انسانی خویش را برای ما به یادگار نهاده و به گفته خویش:
در اقصای عالم بگشتم بسی بسر بردم ایام با هر کسی
دریغ آمدم زان همه بوستان تهیدست رفتن سوی دوستان
به این بهانه زیبا که نخستین روز ماه بهشتی سرزمینمان به نام نامی سعدی آراسته شده دو حکایت از گلستان سعدی را باهم میخوانیم و یادی میکنیم از استاد محمدعلی فروغی که کوشش بسیار برای تصحیح گلستان و بوستان نمود.
گروهی حکما در بارگاه کسری به مصلحتی در سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش. گفتندش چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟ گفت وزیران بر مثال اطبا اند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را. پس چو بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.
چو کاری بی فضول من برآید مرا در وی سخن گفتن نشاید
وگر بینم که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه اتفاق غیبت افتاد. پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم .
یار دیرینه مرا گو بزبان توبه مده که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
بوسه زد باد بهاری به لب سبزه به ناز
گفت در گوش شقایق، گل نسرین صد راز
بلبل از شاخه گل داد به عشاق پیام
که در آیید به میخانه عشاق نواز
فرخنده باد سپنت ماه فروردین که تمام سور است و شور و شادی
فرخنده باد اورمزد (روز ۱) فروردین ماه، سپنت جشن نوروز
فرخنده باد خورداد (روز۶) فروردین ماه جشن هفتواد، سالروز زایش پیام آور خرد اشو زرتشت و آغاز پیامبری ایشان
فرخنده باد امرداد تا خور (روز ۷-۱۱) فروردین ماه، روز زیارت پیرهریشت
فرخنده باد تیر (روز۱۳) فروردین ماه، روز سپاس و ستایش ایزد تیشتر
فرخنده باد فروردین (روز۱۹) فروردین ماه، جشن سپنت فروردینگان (فردوگ)
این روزهای بزرگ را به تمام مردم فلات ایران از آذربایجان و قفقاز و ارمنستان تا ایران و افغانستان و تاجیکستان شادباش و شادزی میگویم
سر سال نو هرمز فرودین برآسوده از رنج تن دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نو خواندند
بزرگان به شادی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار
بیایید تا همه دست در دست یکدگر برای جهانی شدن روز زایش زندگی و نشان دادن فرهنگ و منش ایرانی با امضای نامه ی زیر در ثبت جهانی نوروز نقشی پررنگ داشته باشیم.
www.petitiononline.com/Norouz/petition.html
روز مهر و وفا
روز فداکاری و صلح
جــشن سپنت سپندارمزگــان
بر تمام بانوان و مادران ایرانی خجسته باد
سپندارمز پاسبان تو باد زخرداد روشن روان تو باد
آذر باد گوید: به سپندارمز روز، زمین ورز کن
سپندارمز در جهان مینوی نشان محبت و بردباری و فروتنی مزدااهوراست و در جهان گیتوی فرشته ی نگاهبان زمین است. خویشکاری (وظیفه) وی خرمی و پاکی و آبادی زمین است از این روی وی را مادینه و دختر مزدا نامیده اند (از ۶ امشاسپند سه تای آنان مادینه و سه دیگر نرینه هستند). چه زن نیز خویشکاری پرورش و نگاهیانی فرزندانی را بر دوش دارد که باید برای آبادی جهان بکوشند. تمام خشنودی و آسایش بر روی زمین به دست اوست. هر که با کار و کوشش سبب آبادی شود سپندارمز را خشنود می سازد. او همچو زمین باوفا و مهرافزون و خواهان صلح و صفاست. همکاران وی در این خویشکاری اهورایی ایزدان ِ آبان، دین و ارد می باشند و همستار (رقیب) و دژمن (دشمن) او دیو ترومیئی. گل ویژه سپندارمز بیدمشک می باشد.
سپندارمز در اوستا سپنتا آرمئیتی و در پهلوی سپندارمت آمده. آرمیتی به چم (معنی) فزونی و فداکاریست درچند جای نیز به چم زمین آمده. در ریگ ودا نیز برای زمین آرمیتی آمده. که به همراه سپنت همسنگ مهر و فداکاری مقدس می باشد.
جشن سپندارمزگان در سپندار روز سپندار ماه (۲۹بهمن) جشنی است که ابوریحان و برهان های سروری، جامع و قاطع آن را مردگیرن نوشته اند، ازآنجا که روز بزرگداشت جایگاه زن و مادر در ایران بوده و مردان در این روز خواسته های زنان را ارج می نهادند و برای آن ها هدیه ها آماده میکردند.
فرخنده باد
ســـــــــــــده
جشن فروغ آتش
بگـــفتا فـــروغیست این ایـزدی پـــرستید باید اگر بخــــــــردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه همان شـــــاه در گرد او با گروه
یکی جشن کردآن شب و باده خورد ســده نام آن جشن فرخنــده کرد
ز هوشنگ مانـــــد این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریــــار
سده آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم باشد و اندر شبش که روز دهم است و میان روز یازدهم آتش ها زنند و گرد بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادی کنند و نیز گروهی از آن بگذرند بسوختن جانوران و اما سبب نامش انست که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب و نیز گفتند که از فرزندان پدر نخستین سد تمام شد اما سبب آتش کردن و برداشتن آن است که بیوراسب (ضحاک) توزیع کرده بود بر مملکت خویش هر روز دو مرد تا مغزشان بدان دو (مارها) ریش کند که بر کتفهای او بود و او را وزیری بود نام او رماییل نیک دل و نیک کردار و از آن دو تن یکی یله کردی و پنهان او را بدنباوند فرستادی چون آفریدون ویرا بگرفت سرزنش کرد و این رماییل گفت توانایی من آن بود که از دو کشته یکی برهانیدمی و جمله ایشان در بس کوه اند باوی سواران فرستاد تا بدعوی او نگرند و او کسی را پیش فرستاد و بفرمود هر کسی بر بام خانه خویش آتش افروختند زیرا که شب بود خواست که بسیاری ایشان پدید آید پس نزدیک افریدون بموقع اوفتاد و او را آزاد کرد و بر تخت زرین نشاند و مسمغان نام کرد ای مه مغان و پیش از سده روزیست او را برسده گویند و نیز نوسده گویند و حقیقت از وی چیزی ندانستم (التفهیم نوشته ابوریحان بیرونی)
ایرانیان سال را بر دو بخش کرده بودند نخست از فروردین تا پایان مهرماه که تابستان می خواندند و دیگری زمستان که از آبان ماه می باشد تا پایان سال. با گذشت ۱۰۰ روز از زمستان هنگامی که هوا رو به گرمی میرود جشنی سپنت در ایران جاری می شود، فرخنده جشن سده. گروهی بر این باورند که در این روز فرزندان کیومرث به ۱۰۰ تن رسیدند و گروهی گویند فرزندان کیومرث به سن آگاهی رسیدند و او فرمان داد تا به سور بنشینند. دگران بر این هستند که شمار جوانانی که آشپزان اژی دهاک رها میکردند و در کوه نهان می ساختند به ۱۰۰ رسید و آنان فریدون را آگاه ساختند که زمان خیزش است. در شاهنامه سترگ استاد نیز سده جشن سپاس ِ یافتن آتش به دست هوشنگ شاه پیشدادیست. سده از سترگ جشن هایی است که پس از اسلام نیز با شکوه فراوان برگزار میگردیده و بزرگ ترین سده ثبت شده در تاریخ به سال ۳۲۳به فرمان مردآویچ بر کناره زاینده روز پاس داشته شد.
هیرومبا آئینیست زیبا و نزدیک به سده که پاک مردم شریف آباد اردکان در روزهای پایانی فروردین برگزار می کنند. شریف آبادی ها برای گردآوری هیزم به نیایشگاه پیرهریشت میروند و پس از گردآوری هیزم و برافروختن آتش به سور می نشینند.
بده مرا ای آذر؛ بزودی گشایش، بزودی پناه، بزودی زندگی، گشایش فراوان، پناه فراوان، زندگی فراوان، فرزانگی، تقدس، یک زبان چست، هوش از برای روان، و پس از آن خرد بزرگ، فراگیرنده فنا ناپذیر. (آتش بهرام نیایش)
جشن بهمنگان و روز
بزرگداشت جایگاه پدر فرخنده باد
آذرباد گوید: به بهمن روز پوشاک و جامه نو کن
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل، گلشنی
ور بود خاری تو هیمه ی گلخنی (مولوی بلخی)
به راستی این نیرویی که از آن به اندیشه و پندار یاد می شود چیست که مولوی چنان انسان را با آن یکسان می پندارد و اشو زرتشت می گوید: ای مزدا اهورا و ای وهومن منم آن کسیکه برای خدمت شما خواهم ایستاد. به واسطه راستی، شکوه هر دو جهان به من ارزانی دارید. از آن شکوه گیتوی و مینوی که دینداران را خرمی و شادمانی بخشد.
وهومن یا بهمن از ریشه وه به چم (معنای) برترین و من به چم منش و خرد می باشد. این واژه برابری است برای بهترین منش و خرد سپنت. وهومن نگاه دارنده سلامت اندیشه در آدمی است. تمام انسان ها با یاری جستن از وهومن می توانند به راستی (اشا) در جهان آفرینش پی ببرند پس از آن بر آن هاست که با توان و نیروی سازنده (شهریور) به گسترش و پراکندگی مهر و آرامش (اسپند) پردازند و به جاودانگی و بی مرگی (خورداد و امرتات) برسند. و این همان راهی است که پیغام آور خرد پیمود. اشو زرتشت بزرگ با یاری جستن از خرد بیدار خویش خدای نادیدنی را شناخت و اگاه گشت که اوست هستی و هستی بخش، اوست باشنده در همه هستی ها، اوست بهترین راستی و آفریننده همه پاکی ها و نیکی ها، اوست خرد و خردمند و دانش و دانشمند (هرمزدیشت بند ۷-۸).
یکی گشتن نام ماه و روز در بهمن (برابر با ۲۵ دی ماه کنونی) در گاهشمار ایرانی سوریست سپنت برای بزرگداشت نیروی خدادادی خرد. هر چند پس از یورش تازیان این جشن کمرنگ گردید و شوربختانه پس از یورش ترکان و مغولان دیگر نشانی از برگزاری آن در دست نیست اما امروز ما به پاس داشت این نخستین آفریننده اهورایی سفره ایی سپید به نشانی سپیدی وهومن می گسترانیم و با شیر و یاسمن سپید* به ضیافت این سور می نشینیم و ارج می
نهیم جایگاه تمام پدران ایران زمین را که با منش نیک خویش کشور ایران را به سوی آبادی و شکوه پیش می برند.
ایـن منــزل غیـراست،یــــاران وطنـم کــو؟
این دیـرنه آن خانه است،دشت ودمنم کــو؟
دست فلـــک افگنـــــده،دردام بــــلا مــارا
افسـرده دلـــم اینجـا، بــاغ و چمنـم کــــو؟
آواره گی وغــربت،زنـــدان غم است مارا
کــابل وهـــری جـــویم،بلخ کهن ام کــــو؟
هرلحظه نفس مـارا،با یـاد وطن همـراست
بی عشق وطـن آخــر،جـان دربدنم کــــو؟
زریر
www.zarir.blogfa.com
* : رنگ سپید نمادیست برای وهومن. همچنین یاسمن سپید نماد وهومن در میان گل ها می باشد.
دیگان خجسته و پیروز
بزبان پهلوی دی و دیو باشد؛ بدان سبب این ماه را دی خوانند که درشت بود و زمین از خرمیها دور مانده بود، و آفتاب در جدی بود، و اول زمستان باشد. (نوروز نامه خیام)
به ایرانیان آن زمان گفت شاه
که فردا شما را همین است راه
هر آنکس که دارید نام و نژاد
به دادار خورشید باشید شاد
پیش از این با جشن های ماهانه درگاهشمار ایرانی آشنا گشته ایم و نیک می دانیم ایرانیان یکی شدن نام روز و ماه را به سور می نشستند. دی، یکی از نام های مزدااهورا می باشد که به چم (معنای) آفریننده و دادار است (باید دانسته شود که دیو در فرهنگ و زبان باستانی ایران و هند از نام های خداوند است و مفهوم امروزین آن از معنای راستین آن بسیار دور است). از میان نام های سی گانه نهاده شده بر روزها، ۴روز دارای نام مزدا می باشد:
۱- روز نخست؛ اورمزد
۲- روز هشتم؛ دی بآذر (آفریننده آذر)
۳- روز پانزدهم؛ دی بمهر (آفریننده مهر)
۴- روز بیست و سوم؛ دی بدین (آفریننده دین)
پس ما در دی ماه دارای ۴ روز هستیم که نام ماه و روز یکی می گردد و دارای ۴ جشن دیگان خواهیم بود. در گاهشمار امروزین ما این جشن ها در تاریخ های زیر می باشد.
۱- ۲۵آذر ماه
۲- ۲ دی ماه
۳- ۹ دی ماه
۴- ۱۷ دی ماه
دگر بار در فرهنگ سراسر شادی سرزمینمان به سور جشن های دیگان مینشینیم و از دادار می خواهیم این سرزمین را از دروغ، دشمن و خشکسالی برهاند.
ایدون چنین باد
آذرگان خجسته باد
آذرباد گوید در آذر روز به راه (سفر) شو
نــــــیا را همی بود آئین و کیش پرستیــــــــدن ایزدی بـــود پیـش
نــگوئی که آتـــــش پرستان بدند پــــرستنده پاک یــــــــــزدان بدند
درآن گه بدی آتش خوب رنـــگ چومرتازیان راست محراب سنگ
آذر روز از آذر ماه (سوم آذر ماه)، جشن آذرگان می باشد. جشنی که مانند تمام جشن های ایرانی با ستایش ونیایش آغاز و با شادی و سرور پایان می گیرد.
آتش از دیر باز برای انسانها حیاتی و قابل احترام بوده. بی شک یافتن آتش گرما بخش، بزرگترین پدیده و یافته انسانهاست. در شهنشاه نامه آمده: روزی که هوشنگ شاه پیشدادی با همراهان به شکار رفته بود بر سر راه ماری می بیند و برای کشتن آن سنگی پرتاب کرد:
نشد مار کشته ولیکن ز راز پدید آمد آتش از آن سنگ باز
خدا در همه جا جاری است ولی در هر آئینی قبله ای تعین گشته تا نشانه ای برای اتحاد و همسوئی باشد. مسلمانان به سمت کعبه، کلیمیان بیت المقدس و مسیحیان در کلیسا به سوی خاور(شرق) به نیایش می پردازند. زرتشتیان نیز به سمت نور و روشنائی، خواه این نور از خورشید باشد یا ماه و آتش. بدستور اشو زرتشت تنها اهورا مزدا سزاوار پرستش است. ولی گروهی که از فلسفه مزدیسنا آگاهی نداشند در طول دوران زرتشتیان و ایرانیان باستان را آتش پرست نامیدند.
نهمین روز در گاهشمار زرتشتی، آذرنامیده می شود. آذر در اوستا، آتَر، آتِرِه، آثر و آتر آمده. در فارسی باستان آتَر و در فارسی میانه آتور، آدور یا آتـَخش. آذر ایزد نگاهبان آتش است. آتشی که پاک است و پاک کننده. آتشی که خواستگاهش اهورائیست.آتس پیوسته در تکاپوست. آتش پیوسته میل به بالا دارد. میل به فزونی. آتش در آتشکده ها پیوسته فروزان است و شعله هایش به سمت آسمان زبانه می کشد. این میل آتش به صعود سمبلی است از تلاش آدمی در راه تحول و تکامل.
همگی در محراب،
و در این آتشگاه،
که در آن آذر جاوید اهورا مزداست،
چوب خشکی که سراسر خوشبوست،
سر آتش بنهیم آن و درودش گوییم.
واندر این گاه همه می شنویم؛ این نوا از آتش؛
که به ما می خواند،
به شما ارزانی، هوش بسیار و اندیشه نیک،
سرفرازی بسیار، همه نیرومندی،
و دلیری بسیار، بر همه آزادی،
بر شما آرامش،
این چنین کشورتان بادا نیز.
آبانگان خجسته باد
آذرباد گوید در آبان روز از آب پرهیز کن و آب میازار
زمین را بلندی نبد جایگاه یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره بر او بر شگفتی نمود به خاک اندرون روشنایی فزود
همی بر شد آتش، فرو آمد آب همی گشت گرد زمین آفتاب
در فرهنگهای پارسی واژه جشن به معنی شادی و سرور و در اوستا، « یَِسنهَ» از ریشه « یـَز» به معنی پرستش و سرودن آمده. جشن در واقع گردهمایی همگانی در بزرگداشت رویدادی تاریخی یا دینی بوده که همراه با سرود و نیایش برگزار می شده است.
ایرانیان روزهای ماه سی روزه خود را با نام ایزدان می خواندند. تا نام ایزدان که هر یک نماینده خصلتی نیکو هستند پیوسته جاری باشد. ایرانیان با یکی گشتن نام ماه و روز این فرخندگی را به جشن می نشستند. مانند آبان روز (دهمین روز گاهشمار زرتشتی) در آبان ماه، برابر با چهارم آبان ماه کنونی که جشن آبانگان خوانده می شود.
دومین آخشیج سپنت (عنصر مقدس) پس از آتش آب می باشد. آب، آپَه اوستائی، آپی در پارسی باستان یا آپ در پارسی میانه در خرده اوستا آفریده پاکِ مزدا خوانده شده و نگاهبان دریاها و آبها می باشد. آب الفبای آبادانیست. آب نیرو ورزی، بی آلایشی، زیبائی، زایندگی و بالندگیست. می ستائیم آب را که شایسته ستایش است، مقدسی که افزاینده جهان است، مقدسی که افزاینده گله و رمه است، افزاینده خواسته و مملکت است... (خرده اوستا).
آبانگان روزیست که زو یا زاب، پور تهماسب، به پادشاهی رسید و مردمان را دستور داد: جویها به پا کنید و آبها را روان سازید. گفته اند در همین روز زو بر افراسیاب تورانی چیره گشت. گفته اند در این روز پس از هفت سال خشکسالی باران فرو بارید. گفته اند خبر پیروزی فریدون بر ضحاک در آبان ِ آبان ماه به همه کشورها رسید.
می ستائیم نگهدار زمین، دادار بزرگ
می ستائیم به گفتار نکو
آبهای گذران در چشمه
آبهای هر کوی و گذر را ... (یسنا ها ۴۲)
هفتمین روز آبان سپنت روز دگریست در آبان ماه. روز بزرگداشت کوروش، آزاده ای از ایران. تورات و قرآن به ستایشش پرداختند. نه به سبب پیروزی های رزمی، چرا که او صلح را برای مردمان آورد و خدایان به او خردِ پاک دادند(آخلیوس). خدایان خوی نیک و روی نیک به کوروش بخشیده بودند و دل و جانش را به سه نور دوستی، دانائی ونیکی سرشته بودند(گزنفون). چنان بود که مردم پدر می خواندندش(هرودت). چنان بود که دشمنان ایران زمین اینگونه لب به ستایش می گشودند. و دوستان گفتند: همانطور که هر مسلمان در صورت توانائی باید به سفر حج برود، هر ایرانی نیز باید به پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ برود (استاد پورداود). و خود می گفت: منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان. ارتش بزرگ من به صلح و آرامش وارد بابل شد، نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح كوشیدم. من برده داری را برانداختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی كه بسته شده بود را بگشایند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. خانههای ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم... (منشورکوروش بزرگ).
مهرگان خجسته باد
روز مهر وماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزا ای نگار مهر چهر مهربان
(مسعود سعد)
این ماه را از آن مهرماه گویند که مهربانی بود مردمان را بر یکدگر،
از هر چه رسیده باشد از غله و میوه نصیب باشد بدهند، و بخورند بهم،
و آفتاب در این ماه در میزان باشد، و آغاز خریف بود. (نوروزنامه خیام)
مهر در اوستا و کتیبه های هخامنشی میثر Mithra، در سانسکریت میتر Mitra و در پهلوی Mitr آمده. امروزه از مهر، عهد و پیمان و خورشید و محبت اراده می کنیم. شانزدهمین روز هر ماه ایرانی مهر نام دارد و برابر شدن نام ماه و روز را جشن مهرگان خوانیم. در گاهشمار امروزین ما جشن مهرگان برابر با دهم ماه مهر می باشد.
در قدیم ایرانیان دارای دو فصل بودند؛ تابستان و زمستان. نوروز جشن آغاز تابستان است و مهرگان، خجسته جشن آغاز زمستان. جشنی که با سرور و شور ویژه ای همراه است. بیشک مهرگان پس از نوروز، بزرگ ترین جشن ایرانیست که پس از گشایش ایران به دست عرب ها و ترکان در دربار عباسیان و غزنویان نیز نکو داشته می شد. در زمان های دور نیز این جشن با بزرگی هر چه بیشتر برپا می گشت، استرابون میگوید خشترپاون (ساتراپ) ارمنستان در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم ارمغان به دربار شاه هخامنشی می فرستاد.
ابوریحان در کتاب آثار الباقیه عن القرون الحالیه می نگارد:
گویند مهر که اسم خورشید است در چنین روزی ظاهر شد به این مناسبت این روز بدو منسوب کرده اند. پادشاهان در این جشن تاجی که به شکل خورشید و در آن دایره ای مانند چرخ نصب بود به سر می گذاشتند و گویند در این روز فریدون بر بیوراسب که ضحاک خوانندش دست یافت چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون فرود آمدند به یاد آن در جشن مهرگان در سرای پادشاهان مرد دلیری می گماشتند که بامدادان به آواز بلند ندا میداد ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید و گویند خداوند در این روز زمین را بگسترانید و در اجساد روان بدمید و در این روز کره ماه که تا آن وقت گوی تاریکی بود از خورشید روشنایی و نور کسب نمود. از سلمان فارسی نقل شده است که او گفت ما در زمان ساسانیان قائل بودیم از آنکه خداوند یاقوت را در روز نوروز از برای زینت مردمان بیافرید و زبر جد را در روز مهرجان، و این دو روز را بر سایر ایام سال فضیلت داد چنانکه یاقوت و زبر جد را بر سایر جواهرات. در آخرین روز این جشن که بیست و یکم ماه باشد فریدون ضحاک را در کوه دباوند (دماوند) بزندان انداخت و خلایق را از گزند او برهانید لاجرم در این روز عید گرفتند و آفریدون مردم را امر کرد که کشتی به میان بندند و واج زمزمه کنند و در هنگام خوردن و آشامیدن لب از سخن فرو بندند . چون مدت استیلای ضحاک هزار سال طول کشید و ایرانیان خود مشاهده کردند که ممکن است عمر انسان این همه طولانی گردد از این روز به بعد دعای خیر ایشان در حق یکدگر چنین بود (هزار سال بزی). زراتشت فرمود که آغاز و انجام جشن مهرگان در عظمت و شرافت مساوی است. پس هر دو روز را عید بگیرید از این پس هرمز بن شاپور در تمام روزهای مهرجان جشن برپا داشت در زمان بعد پادشاهان و مردمان ایرانشهر از آغاز مهرجان تا مدت سی روز مانند نوروز عید می گرفتند و هر پنج روز را به یک طبقه از شاهزادگان و موبدان و بزرگان و بازرگانان و رزمیان و دهقانان و اهل حرفه و صنایع مخصوص نمودند.
و همو در کتاب دگر خود، التفهیم فی صناعه التنجیم می گوید:
مهرجان روز است از مهر ماه و نامش مهر و اندرین روز آفریدون ظفر یافت بر بیوراسب جاذوانک به ضحاک معروف است و به کوه دنباوند (دماوند) بازداشت و روزها از پس مهرگانست همه جشن اند بر کردار آنچ از بس نوروز بود وششم این مهرگان بزرگ و رام روز نامست و بدین دانندش.
در شاهنامه استاد توس فردوسی نیز بر تخت نشستن فریدون مهرگان بوده است:
بروز خجسته بر مهر و ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
اهورامزدا به اسپنتمان زرتشت گفت ای اسپنتمان هنگامی که من مهر دارنده دشت های فراخ را بیافریدم او را در شایسته ستایش بودن برابر، در سزاوار نیایش بودن برابر با خود من که اهورامزدا هستم بیافریدم.
مهر دارنده دشتهای فراخ، اسبهای تیزرو دهد به کسی که به مهر دروغ نگوید آذر مزدااهورا راه راست نماید به کسی که به مهر دروغ نگوید. فروهرهای سپنت و نیک و توانای پاکان، فرزندان کوشا دهند به کسی که به مهر دروغ نگوید (مهریشت)
مهرگان آمده و دشت و دمن در خطر است
مرغکان نوحه برآرید، چمن در خطر است
چمن از غلغله زاغ و زغن در خطر است
سنبل و سوسن و ریحان و سمن در خطر است
بلبل شیفته خوب سخن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است
خانه ات یکسره ویرانه شد ای ایرانی
مسکن لشکر بیگانه شد ای ایرانی
عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانی
عهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی
عهد غیرت مشکن، عهد شکن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است
ملک الشعرا بهار
شهریورگان خجسته باد
آذرباد گوید در شهریور روز شاد باش
جشن تیرگان ( آب پاشان ) خجسته باد
تیــــــر برو باد بـــــیا غم برو شــادی بیا
محنت برو روزی بیا خوشه مرواری بیا
آبان و خور و ماه می گذرند تا به تیر روز برسیم.درنگی در این روز بایسته و شایسته است. روزی که در تیر ماه به سور می نشینیم، پای می کوبیم و جشن می گیریم. روزی که آرش برترین کمانگیر آریائی جان خود در تیرکرد و درفش ایران را بر لب جیحون برپا.
روزی که پس از هفت سال خشکسالی، فیروز ساسانی مردم را به کوه و دشت خواند تا با نیایش خود باران را فراخوانند. روزی که به شادباش باریدن باران مردم بر یکدیگر آب می پاشند و شادی می کنند. آبی که ایزد تشتر به ما ارزانی داشته است تا جهان را آباد سازیم. آبی که نماد پاکی و بی ریایی است.
می ستائیم ایزد تیشتر رایومند فرهمند، تشتر را که با دیو اپوش (دیو خشکسالی) می جنگد و هنگامی که گرز آتشین ( رعد و برق ) خود را بر فرق خصم فرود می آورد، باران فرو می ریزد.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می گوید: "پس از آنکه افراسیاب بر منوچهر غلبه نمود او را در طبرستان محاصره کرد. بر این قرار دادند حدود خاکی که از ایران باید به توران واگذار گردد به واسطه پرش و خط سیر تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسفندارمذ حاضر گشته امر کرد تا تیر و کمانی چنانکه در ابستا (اوستا) بیان شده است برگزینند آگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شده بدن خویش به حضار بنمود و گفت ای پادشاه و ای مردم به بدنم بنگرید مرا زخم و مرضی نیست ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده فدای شما خواهیم گردید. پس از آن دست بچله کمان برد به قوت خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود. خداوند به باد امر فرمود تا تیر را حفظ نماید آن تیر از کوه رویان باقصی نقطه مشرق به فرغانه رسید و بریشه درخت گردکان که در دنیا بزرگتر ار آن درختی نبود نشست. آن موضع را سر حد ایران و توران قرار دادند. گویند از آنجایی که تیر پرتاب شد و تا آنجایی که فرو نشست شست هزار فرسخ فاصله است. بنابراین جشن تیرگان بمناسبت صلح ایران و توران می باشد."
در اوستا دو بار از ارخش (آرش) نام برده شده است:
(تیریشت-۶) " تشتر ستاره رایومند فرهمند را می ستائیم که تند بسوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریائی از کوه ائیریوخشوث بسوی کوه خوانونت انداخت."
(تیریشت-۳۷) " تشتر ستاره رایومند فرهمند را می ستائیم که شتابان بدان سوی گراید چست بدان سوی پرواز کند تند بسوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیر انداز بهترین تیرانداز آریائی از کوه ائیریوخشوث بسوی کوه خوانونت انداخت."
هر چند نام این کوه ها به یقین روشن نیست ولی بسیاری نام این کوه را البرز کوه و کوهی در ساحل جیحون یاد کرده اند. چیزی که در این بین روشن است این کوه ها در طبرستان و در خاور ایران قرار دارند.
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جان تو خدمتگر آتش
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
دشمنان بر جان ما چیره
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی
روزگار ننگ
ترس بود و بالهای مرگ
برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کـَس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
روسپی نامردان در کار
انجمن ها کرد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
یافتند آخر فسونی را که می جستند
آخرین فرمان آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود آید
خانه هامان تنگ
آرزومان کور
ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت و مردی چون صدف
از سینه بیرون داد
منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ
در این پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
پس آنگه سر به سوی آٍسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهربان پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است
دلم از مرگ بیزار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
شما ای قله های سرکش خاموش
امدیم را برافرازید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیر مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
شامگاهان
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
باز گردیدند
بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
در برون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سوز
(سیاوش کسرائی)
پیر
در اطراف شهر یزد به چند نیایشگاه زرتشتی بر می خوریم که در فرهنگ زرتشتی به نام پیر شناخته می شوند. از نظر زرتشتیان این مکان های سپنت آرامگاه بزرگ بانوانی است که در زمان یورش بیگانگان سر به بیابان گذاشته اند و در کنار چشمه ساری و آب جوئی روزگار گذرانیده اند و به شهادت رسیده اند. امروزه زرتشتیان به سبب بزرگداشت این بزرگان به زیارت این پیرها رفته و به ستایش می پردازند. هر چند هر زمان می توان به زیارت این مکان های سپنت رفت ولی به زیارت هر یک از این پیرها در زمان های خاصی سفارش شده است. در خصوص هر یک از این پیرها توضیحاتی در ادامه می آید.
زیارتگاه پیرهریشت
روز امرداد تا خور- هفتم تا یازدهمین روز- فروردین باستانی
7 تا 11 فروردین خورشیدی
در 90 کیلومتری شهر یزد پناهگاهی است از برای دختر یزدگرد که نامش مروارید بوده، گروهی نیز نام او را گوهر بانو گفته اند. گوهر بانو بر کودکی گمشده نمایان شد و به او فرمود تا از پدر بخواهد پیر هریشت را بنا کند.
زیارتگاه ستی پیر
روز اشتاد- بیست و ششمین روز- خورداد باستانی
24 خورداد خورشیدی
این نیایشگاه در سمت شرق یزد نزدیک مریم آباد واقع است. به باور زرتشتیان پناهگاه مادر شاهزادگان ساسانی است.
زیارتگاه پیر سبز
روز اشتاد تا انارام - بیست و ششم تا سی امین روز- خورداد باستانی
24 تا 28 خورداد خورشیدی
پیر سبز در 68 کیلومتری شمال غرب یزد و نزدیک شریف آباد بر کمر کوهی واقع است. به روایات پناهگاه یکی از شاهدخت های ساسانی به نام حیات بانو می باشد. آورده اند که این مکان حیات بانو را در خودگرفته، چوپانی در آنجا حیات بانو را به خواب می بیند که به او می گوید پیر سبز را بنا نهد.
در دیواره سنگی یک سوی نیایشگاه روئیدنی هائی چون پر سیاوشون و مورد و انجیر کوهی رشد کرده است و آب قطره قطره ( چکه چکه ) از شکاف سنگ ها بیرون می ریزد. این پیر را در زبان محلی چکچکو نیز می گویند.
زیارتگاه پیر نارستانه
روز سپندارمزد تا آذر- پنجم تا نهمین روز- تیر ماه باستانی
2 تا 6 تیر ماه خورشیدی
پیر نارستنه در 31 کیلومتری شرق یزد در پشت کوه بید واقع است. گویند شاهزاده ای ساسانی اردشیر نام بر شکارچی روشن بینی ظاهر شده و به فرمان اردشیر آن شکارچی این پیر را بنا می کند.
زیارتگاه نارکی
روز مهر تا ورهام - شانزدهم تا بیستمین روز- امرداد باستانی
12 تا 16 امرداد ماه خورشیدی
در 58 کیلومتری جنوب شرقی یزد در دامنه کوه تجنک در نزدیکی دره زنجیر پیر نارکی قرار دارد. این مکان سپنت نازبانو عروس فرمانروای پارس را در خود گرفته است. نازبانو با ظاهر گشتن بر بیابان گردی روشن بین دستور ساخت این بنا را به او می دهد.
جشن خوردادگان خجسته باد
در نوروزنامه خیام می خوانیم : خورداد به معنی ماهی است که دهنده ی خورش و خوراک است به مردمان و به ثمر رسیدن گندم و جو و میوه در این ماه اتفاق می افتد و این ماه در برج جوزا باشد.
در روز ششم از ماه خورداد، ( چهارم خرداد کنونی ) به مناسبت برخورد نام ماه و روز جشنی است بنام خوردادگان. خورداد پنجمین امشاپند است که در اوستا هَ ا ُروَتات به معنی رسائی و کمال است. در جهان مینوی نشانه کمال و رسائی اهورامزدا است و در زمین نگاهبان آب می باشد.مراسم ویژه ی این روز این است که به شست و شو می پردازند و نیایش ویژه ی آب را به جا می آورند.
آذرباد مهراسپندان در روزنامه خود گوید : خورداد روز جوی ( آب) کن