تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب مــزدشـــت - بیست و شش ( هر جا مرو، ترا همه جا، جا نمی شود )
 

 درود بر دوستان گرامی

در نوشه های پیشین ( نوشته هشت (شهریار نامه کمال تبریزی) - در قسمت واکاوی) گلایه هایی در مورد چهره پردازی کسانی چون میرزاده عشقی ایرج میرزا ستارخان و ... در سریال شهریار نوشتم. در سالگرد کشته شدن میرزاده عشقی شایسته دیدم از این آزادیخواه گرامی بنویسم.

 

 

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست         تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نسیت

                                                                                                                  میرزاده عشقی

 

۱۲ تیر ماه سال ۱۳۰۳، هنوز خنکی سحر در هواست، سحرگاه پرسکوتی است، چند برگ حیاط خالی را آرایش است، سه راه سپهسالار، کوچه قطب الدوله، صدایی آمد، پرنده ها پریدند، چند قطره خون ایران را آذین بست، سحرگاه هنوز ساکت است.

مکش که بیهده این نقش میکشی نقاش

که خون بگریی اگر پی بری به احوالم؟

چه حاجت است پس از من بماند این تمثال؟

فلک چه کرد به من، تا کند به تمثالم

جوانی ۳۱ساله به نام  سيد محمدرضا فرزند حاج سيد ابوالقاسم کردستاني در سحر گاه ۱۲ تیر با گلوله مردان نامرد از پا در آمد. جوانی که در همدان زاده شد و در همان جا آموزش های نخستین را دید. سفرهایی به اصفهان و تهران کرد و به همدان بازگشت. در جنگ جهانی نخست به عثمانی رفت. چنان قلبش برای ایران می تپید که با دیدن خرابه های مداین لبانش به جنبش افتاد و اپرای رستاخیز شهریاران ایران را سرود:

ز دلم دست بدارید که خون می ریزد

قطره قطره، دلم از دیده برون می ریزد

کنم ار درد دل، از تربت اهخامنشی

از لحد بر سر آن سلسله خون می ریزد

چنان  به روزگار بانوان ایرانی نگران بود که نمایشنامه های ایده آل دهقان و کفن را سرود:

آتشین طبع تو عشقی که روانست چو آب

رخ دوشیزه فکر از چه فکنده است نقاب

در حجاب است سخن گر چه بود ضد حجاب

...

جوانی که از قرار داد ننگین ۱۹۱۹ نوشت و پاداش میهن دوستی خویش را در زندان دید. جوانی که از کابینه سفارشی نوشت و نمایندگان انگلیسی و روسی و از کسانی که دم از عشق وطن می زدند:

عشقی به خدای همانکه می گفت خدای،

از عشق وطن سرشت آب و گل من

چون کالبدش ز پای تا سر دیدم

عشق همه چیز داشت جز عشق وطن

در تهران روزنامه قرن بیستم را انتشار داد، روزنامه ای که بعد از هر شماره چندی بسته می شد چون از وثوق می نوشت و الفبای فساد، از آدم های تازه کار و اسکلت های جنبنده.

عشقی که درد عشق وطن بود درد او هر چه می نوشت بوی عشق وطن می داد. از غریبی فردوسی در ایرانش نوشت و از ناشناس بودن زرتشت خردمند.

مگو که غنچه چرا چاکچاک و دلخون است

که این نمایشی از زخم قلب مجنون است

زبان عشقی شاگرد انقلاب است این

زبان سرخ زبان نیست بیرق خون است

و نوشت و نوشت و نوشت تا در نهایت روی خود با خون خود شست و شهریار سخن ایران (محمد حسین شهریار) چنین نالید:

آنرا که دل به سیم خیانت نشد سیاه

با خون سرخ رنگ شود روی زرد او

درمان خود بدادن جان دید، شهریار  

عشقی که درد عشق وطن بود درد او

پس از افزون بر ۸۰ سال، اینک اگر در جنوب تهران به ابن بابویه برویم در گوشه ای آرامگاهی می بینیم کوچک برای عاشقی بزرگ، دریغا، هر بار به امیدی تازه می رویم که شاید این بار دست کم اطراف آرامگاه را تمیز کرده باشند ولی ... ولی مردانی چند در این آرامگاه خفته اند، بی نشان. چون دکتر حسین فاطمی، همراه راستین دکتر مصدق و چون تختی، پهلوانی، که به قهرمانی های زیادی رسید. و ما اینک به گمنامی نامداران ایران خو گرفته ایم!!!

دیوانه عشقی است نه مجنون، من این سخن

اثبات با ادله و فرهنگ میکنم

مجنون ز روی عقل همی گفت دلبر است

لیلی و دل بطره اش آونگ می کنم

مجنون منم که عشق وطن دارم و فغان

از عشق آب و خاک گل و سنگ میکنم

انوشه باد روان راد مرد عاشق ایران زمین، میرزاده عشقی

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم

 برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم

مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من

نامردم ار به بی کله، آنی به سر کنم

من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت

تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم

زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما

ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم

جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم

از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم

هر انچه میکنی بکن ای دشمن قوی

من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم

من آن نیم بمرگ طبیعی شوم هلاک

وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق عشقی ای وطن ای عشق پاک

ای آنکه ذکر عشق تو شام و سحر کنم

"عشقت نه سرسری است که از سر بدر شود

مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم

با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم"

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت 0:1 توسط آذرباد |