<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مــزدشـــت</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/</link>
<description>جز از راست اندیشه من مباد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 02 Oct 2009 05:15:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هشتاد و هفت ( مرید پیرمغانم، زمن مرنج ای شیخ )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;به بهانه جشن فرخ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;مـــــــــــــهرگان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;دلا چو غنچه شکایت  ز کار بسته  مکن         که  بـاد  صـبح نـسیـم  گـره  گـشا  آورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;رسیدن گل و نسرین به  خیر و خوبی باد         بنفشه شــاد و کش آمد سمن  صفا  آورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;صبا  به خوش خبری هدهد سلیمان است         که  مژده  طرب  ز  گلـشن  سبا  آورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;مرید  پیر  مغانم  ز من  مرنج  ای شیخ         چرا که  وعده تو کردی و او بجا  آورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;فرهنگ ایران، فرهنگ شادی است. فرهنگ جوش و خروش، فرهنگ آبادانی. چرا که فرزانه توس آبادانی و شادمانی را جدا نمی داند؛ &quot;کز آباد کردن، جهان شاد کرد&quot;. فرهنگ ایرانی خرد بنیان است، در هر زمان و مکانی بر پایه خرد است و خرد نگر. این شادی که در تمام جان و اندیشه ایرانی جریان دارد نیز از خرد بر می خیزد؛&quot;از و شادمانی وزویت غم است&quot;. با نگاهی بر سالشمار ایرانی می توان جشن های بی شماری را دید که هر یک با خردمندی در درازنای سال برگزار می شوند. از نوروز خجسته که درفشی نمادین از ایرانی بودن است و براستی سرآغاز سال نو است تا جشن های ماهانه­ی فروردینگان و اردیبشهتگان. از سده­ی فروزان که یادگاری است از هوشنگ داد گستر تا چله. همچنین است گاهان بارها یا جشن های آفرینش که براستی آرمان آنان زدودن خستگی و تاریکی از دل و جان مردم است؛ به ویژه مردم دردمندی که درد زمانه شادی را از لبان آنان زدوده است. و مهرگانی که زمان مهر ورزیدن به تمام نیکی ها و زیبایی ها است. بی شک پس از نوروز بزرگترین جشن از میان تمام جشن های سپنت ایران مهرگان می باشد. مهرگانی که در میان سال برپا می شود تا نیرویی باشد برای آغاز سرمای زمستان. اما براستی چرا در آئین ایرانی شادی چنین جایگاهی دارد؟ جایگاهی که داریوش شاه دادار را سپاس می گوید چرا که شادی را برای انسان آفرید؛ داریوش شاهی که خود در مهر روز از مهر ماه، در جشن فرخ مهرگان تاج کیانی بر سر کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;اندیشه ایرانی اندیشه انجمنی و همازوری است. اندیشه ایی که همگان خویشکاری دارند تا با هم و کنار هم برای آبادانی و زیبایی کوشش کنند. همین در کنار هم بودن است که اندیشه ایرانی را با شادی گره زده است. گره ایی که نه با آتش اسکندر خاموش شد و نه با جزیه عرب خمیده. گره ایی که نه زیر سم مغولان نابود شد و نه قهوه قجری تار و پودش را گسست. گره ایی نا گسستنی که یک یک ما را به هم پیوند داده است تا با مهر دست در دست یکدگر نهیم و ایرانشهر، از سرخ تا خرمشهر، از ارس تا کارون، از سیستان تا کردستان را آباد و شاد کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;از همین روی است که بر ما بایسته است یک بار دگر بر برگزاری آئین های ایران پافشاریم و در کنار هم به سور نشینیم. سوری که ما را به هم پیوند می دهد و با مهر این گره را محکم و محکم تر می کند. بر ماست که آئین های ایرانی را نه تنها در تارنگارهایمان بلکه در خانه و کوچه و مغازه و دفتر کارمان به یکدیگر شادباش گوییم تا بار دگر این خاکستر خاموشی را از روی ققنوس کنار زنیم و پروانه بال و پر گرفتن به این ققنوس زیبا دهیم. بیایید از همین امروز جشن های ایرانی را چنان که شایسته ایرانی است برپا کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;فریدون چو شد بر جهان شهریار          ندانست جز از خویشتن شهریار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بفرمود  تا  آتـــش  افروخــــتند          همه  عنبر و  زعفران  سوختند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;پرستیدن مـــــهرگان دین اوست          تن آسانی و خوردن آئین  اوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=Impact color=#0000ff size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 05:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد و شش ( اوج مدنيت )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;به  بازوان  تـوانا  و  قـوت  سر  دســت     خطاست  پنجه  مسکین  ناتوان  بشکست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;نـــترسد  آنکه  بر  افـتادگان  نبخشایـــــد     که گـر ز پا  در آید  کسش  نگیرد  دست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;هرآنکه تخم بدی­کشت وچشم نیکی داشت     دماغ  بیهــده پخت  و خیال  باطل  بســت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ز گوش  پنبه  بـرون  آر و داد  خلق  بده     و گرتو می­ ندهی داد، روز دادی هست &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;سعدی&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;امروزه همگان از مدنیت و حقوق انسان ها سخن به میان می آورند اما چیزی که در میان تمام جوامع روز به روز کمتر دیده می شود احترام به انسان و انسانیت است. گویی پیر بلخ سالیان پیش امروز را دیده بود که شیخان چراغ به دست به جستجوی انسان اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;کز دیو و دد ملولم  و انسانم  آرزوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;و در میان این تاریکی پر هیاهو هر روز برای افتخار و بالیدن دستمان کوتاهتر از دیروز است. دیروزی که در هرگوشه آن سندی است نمایان، از اندیشه پاک ایرانی که به کرداری پاک می رسد، کرداری که جهان را به کرنش وا می دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;سالیان سال از نبرد سالامیس می گذرد؛ نبردی که با تیزهوشی و آینده نگری تميستوكلس، انديشمند، دمكراسي دوست، دولتمرد و نظامي يوناني به سود یونانیان پایان پذیرفت و نیروی دریایی خشایارشا شکستی سختی را از متحمل شد. تميستوكلس که قدرت روزافزون ایران را پیش بینی کرده بود با گرفتن رای موافق آتنی ها برای برداشت بیشتر از معادن نقره، نیروی دریایی یونان را  با بهره گیری از کشتی های تريرم سه برابر کرد و با هوش نظامی خود کشتی های ایرانی را در تنگه كم عرض سالاميس به دام انداخت و از بین برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;اما این پایان داستان نبود؛ چند سال بعد زمانی که وی درگیر رقابت هاي داخلي بر سر قدرت شد برخي از رقيبانش او را متهم كردند كه بيش از جمع كل درآمد مشروع، ثروت اندوزي شخصي كرده و با این اتهام تیمستوکلس را تبعید کردند. تیمستوکلس پس از چندی نامه ایی به خشایارشا نوشت و خواهان گرفتن پناهندگی سیاسی از ایران شد. هر چند وی شکستی سنگین به ایران وارد کرده بود اما زمانی که سخن از انسانیت و کرامت انسانی است ایرانی گونه ایی دیگر می اندیشد. خشایارشا نه تنها در بيست و چهارم سپتامير سال ۴۶۴ پيش از ميلاد پناهندگی سیاسی به وی داد بلكه فرمانداري شهر مگنسيا را هم به وي سپرد و برايش يك مستمري سالانه برابر ۵۰ تالان نقره در نظر گرفت. این جریان را تاریخ نگارانی چون  توسيديدس، ديودوروس و پلوتارك برای آیندگان نگاشته اند و اندیشه پاک ایرانی را ستوده اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;براي يك جامعه هيچ نعمتي بالاتر از داشتن دمكراسي و مديريت خوب نيست و اين نعمت تا زماني باقي ماندني است كه افراد جامعه قدردانش باشند و از اصالت آن پاسداري كنند. &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;تیمستوکلس&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Arial color=#0000ff size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 07:03:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد و پنج ( اسطوره)</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;فرهنگ معین معنی اسطوره را چنین نوشته: افسانه­ی باطل، داستان بی سامان و قصه دروغ. این همان معنی می باشد که لغت شناسان عرب برای اسطوره قائل هستند. عربان اسطوره را بر وزن &quot;افعوله&quot; از ریشه &quot;سطر&quot; می دانند که به معنای سخن های بی بنیاد و شگفت آور است. اسطوره به این معنی در قران نیز بارها به کار رفته است از جمه سوره نحل، آیه ۲۴: و اگر بپرسند چیست آنچه خدای شما فرستاده است؟ می گویند افسانه ها و دروغ های پیشینیان &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;اساطیر الاولین&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;).&lt;/FONT&gt; هر چند عربان اسطوره را واژه ایی عربی می دانند اما حدس درست تر این است که این واژه باید از زبان یونانی به عربی برده شده باشد. واژه یونانی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;Historia“&quot;&lt;/FONT&gt; به معنی سخن و خبر راست است که، &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;Story&quot;&lt;/FONT&gt; در انگلیسی نیز از همان ریشه است. به نظر می رسد اسطوره نیز تغیر یافته همین لغت باشد که امروزه در فارسی کاربرد دارد. اما واژه اسطوره در فارسی برابر با معنی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;Myth&quot;&lt;/FONT&gt; در زبان های اروپایی است که در ادامه بیشتر از آن سخن خواهیم گفت. بسیاری از مردم افسانه و اسطوره را یکی می دانند و به جای یکدیگر استفاده می کنند اما باید توجه داشت افسانه، داستان ها و حکایت هایی عامیانه است که در بین مردم رواج دارد و همگان با آن آشنا هستند اما هنوز به پیچیدگی و رازآلودگی اسطوره در نیامده است، هرگاه افسانه ها بتوانند پیوندی ژرف با یکدیگر بدهند و جهان بینی باستانی را بپذیرند می توانند تبدیل به اسطوره شوند. به بیان دیگر اسطوره، افسانه هایی است که در گذر زمان با یکدیگر یکی شده اند و با پذیرش نمادها و دریافت جهان شناسی رازآمیز و باستانی به شکل اسطوره ایی واحد در آمده­اند.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;بیان تعریفی جامع و مانع از اسطوره اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است چرا که اسطوره همواره مورد پژوهش دانشوران زمینه های گوناگون قرار گرفته است و هر یک بنابر منش و مشرب علمی خود تعریفی از اسطوره ارائه کرده اند که در عین درست بودن بسیار ناقص می نماید. هنرمندان، تاریخ شناسان، ادیبان، روانشناسان، مذهبیون، فلاسفه و دیگر پژوهشگران هر یک از دیدی به اسطوره نگاه کرده اند و همین جهاشمولی است که ارائه تعریفی از اسطوره را مشکل می سازد. با این وجود زمانی که به سرچشمه های اسطوره نگاهی می اندازیم اهمیت اسطوره شناسی بیش از بیش آشکار می شود. انسان جستجوگر و پرسشگر از روز نخست در پی یافتن پاسخ هایی برای پرسش های خود بود، پرسش هایی در باره انسان، جهان و خدا. پاسخ های انسان نخستین به این پرسش ها که برخاسته از اندیشه و نگاه او به جهان بود پایه گذار بنیان های اسطوره می باشد. با گذر زمان شاخ و برگ این شالوده نخستین رشد کرد و اسطوره های گوناگون شکل یافت. از همین روی اگر به اسطوره های مردم گوناگون نگاه کنیم اشتراکات بی شماری بین آنان می بینیم. این اشتراکات به دوسبب بین اسطوره های مردم گوناگون وجود دارد. نخست، ریشه­ی آرزوها و خواسته های مردم یکسان است همگی خواهان قدرت بیشتر، شکست ناپذیری و نامیرا بودن هستند این آمال یکسان سبب شباهت بین اسطوره های ملت های مختلف است. از طرف دیگر، نخستین یاری دهنده انسان در جستن پاسخ های خویش، طبیعت و نیروهای طبیعی بود؛ پس انسان با دیدن آسمان، زمین، باد و ... شروع به اندیشیدن کرد. برای مثال در بسیاری از اسطوره های آفرینش، آسمان چون پدری بر روی زمینی که نمادی از مادر است می بارد و انسان چون گیاهی از خاک می روید. با وجود تمام این شباهت ها، اختلافات دینی، جغرافیایی و نژادی سبب دگرگونی اسطورهای مردم گوناگون از هم است که با مطالعه آگاهانه و اندیشورانه در اسطوره ها می توان به این باورها دست یافت. جان هینلز درباره سودمندی مطالعه اسطوره های ایرانی معتقد است: &quot;اسطوره ها از داستان ها یا روایت های نمادین محض به مراتب با اهمیت ترند. اسطوره ها منشورهایی را در مورد رفتار اخلاقی و دینی به دست می دهند، عقاید را تبیین و تدوین می کنند و سرچشمه های قدرت مافوق الطبیعه هستند. از این رو هنگامی که ما بر اسطوره شناسی ایرانی نظر می اندازیم صرفا بر روایات تاریخی غیر واقعی یا بر اشعار زیبا و باستانی نمی نگریم، بر جهان بینی اصلی ایرانیان و دریافت آنان از انسان، جامعه و خدا توجه می کنیم.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;اما پرسشی در اینجا باقی می ماند و آن طریقه پژوهش در میدان اسطوره شناسی و فرق آن با تاریخ است. در تاریخ ما با مستندات و رخدادهایی روبروییم که زمان و مکان مشخصی دارند و با پی گیری این مستندات  می توانیم به بن تاریخ رخدادها پی ببریم. اما در اسطوره ما با رخدادهایی فارغ از زمان و مکان روبروییم. ما نمی توانیم اسطوره را با ابزارهای تاریخ شناسی بکاویم بلکه باید نگاهی به زبان اسطوره که زبان نماد است داشته باشیم. تنها با شناخت نماد ها و نقش آنان است که می توان راز اسطوره را آشکار ساخت. استاد کزازی در باره فرق تاریخ و اسطوره باور دارد که؛ &quot; تاریخ گزارشی است خودآگاه از نمودها، از آنچه به راستی رخ داده است؛ و در برابر آن، اسطوره گزارشی است ناخودآگاه از پدیده هایی که نیک در جان و نهاد مردمان و تبارها در درازنای زمان کارگر افتاده اند&quot;، پس تنها با گذر از پوسته خودآگاه و رسیدن به شناخت از نهاد و نماد است که می توان از راز اسطوره آگاه شد چنانکه پیر فرزانه طوس هم یادآور شده:   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;تو این را دروغ و فسانه مدان          به یکسان رَو ِشن ِ زمانه مدان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ازو هر چه اندر خورد با خرد            دگر بر ره رمز معنی برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;این نکته ساده اما بنیادین را ابومنصور معمری سالها پیش از سخنگوی طوس در دیباچه شاهنامه ابومنصوری بدین شیوه یادآور شده: &quot;پس این نامه شاهان گرد آوردند و گزارش کردند، و اندرین چیزهاست که به گفتار خواننده را بزرگ می آید و ... این همه درست آید به نزدیک دانایان و بخردان به معنی، و آنکه دشمن دانش بود این را زشت گرداند.&quot;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در اسطوره گاه فرد چنان گسترش می یابد که نمادی می شود از یک آئین و دین؛ به مانند زال که نمادی است از &quot;زروان&quot; یا خدای زمان و یا فریدون که می تواند نمادی از &quot;مهرپرستی&quot; باشد. از دیگر سو دوره های تاریخی گاه چنان فشرده می شوند که یک تن نمادی می شود از دوره ایی تاریخی، برای نمونه طهمورث نمادی است از دوره ایی که انسان خط را اختراع کرد و یا هوشنگ نماد دوره ایی از زندگی انسان است، که انسان موفق به کشف آتش شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پس همانطور که دیدیم برای شناخت اسطوره باید با زبان رازها و نمادها آشنا بود و نمی توان با ابزارهای شناخت دیگر علوم به شناخت اسطوره پرداخت. برای شناخت اسطوره باید به خویشتن ناخودآگاه بشر که در طول هزاره ها شکل گرفته رفت و راز از رمزها گشود و پی به درون پر پیچ و خم اسطوره برد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در انتها جا دارد نقلی کنیم از استاد محمد مقدم که واژه پارسی &quot;میتخت&quot; را برابر اسطوره می دانست: &quot;در اوستا &quot;میث&quot; به معنی دروغ و &quot;میثَ اوخته&quot; به معنای گفته دروغین است؛ در پهلوی، به &quot;میتُخت&quot; و &quot;دروغ گوشن&quot; برگردانده شده است. در بونانی &quot;میث، موث&quot; به معنای افسانه و داستان، از این واژه اوستایی و &quot;موثولوگیا&quot; &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;در انگلیسی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;Mythology)&lt;/FONT&gt; درست برگردانده &quot;میتخت&quot; است. در عربی به گونه های &quot;متوع&quot;:دروغ گفتن؛ &quot;مذ ّاع&quot;: دروغگوی؛ &quot;مذیذ&quot;: دروغگوی؛ راه یافته است. اینکه میث با دروغ فرقی دارد، از اینجا پیداست که دو واژه جداگانه برای آنها در اوستا به کار رفته؛ و شاید این فرق در واژه &quot;مذع&quot; عربی مانده که &quot;مذع له مذعا&quot; به معنای &quot;گفت با وی بعضی را و نهان داشت بعض آنرا&quot; است. این درست معنایی است که در میتخت&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;: Mythology&lt;/FONT&gt; مانده که دروغی نیم بند است؛ چنانکه خواجه می فرماید: &quot;چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند&quot;    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 09:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد و چهار ( زمزمه ارس )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;                                                                                   ارس، به فتح اول و ثانی و سکون سین بی نقطعه، نام رودخانه­ایی است مشهور که از کنار تفلیس و مابین آذربایجان و اران می گذرد&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;. (&lt;/FONT&gt;برهان قاطع&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&quot;حزب دموکراتیک فدرالیست های مساواتی ترک&quot; برای نخستین بار در ژوئن ۱۹۱۸ استقلال بخشی از قفقاز را زیر عنوان جمهوری مستقل آذربایجان اعلام کرد، هر چند در بیست و هشتم آوریل ۱۹۲۰ دولت مساوات ساقط و سرزمین مذکور مجددا بخشی از خاک روسیه شد اما نکته حائز اهمیت این است که نام این سرزمین در تاریخ هیچ گاه آذربایجان نبوده است. &quot;حزب دموکراتیک فدرالیست های مساواتی ترک&quot; در سال ۱۹۱۱ با نام  &quot;حزب دموکراتیک اسلامی مساوات&quot; با هدف ایجاد کشور اسلامی بزرگ تحت رهبری ترکان آسیای صغیر در باکو تاسیس شد. پس از چندی، زمانی که سران حزب دریافتند در پیشبرد اهداف خود برای تشکیل کشور اسلامی بزرگ با محوریت ترکان موفق نیستند در سال ۱۹۱۷ به &quot;حزب فدرالیست های ترک&quot; پیوستند و بنیان  &quot;حزب دموکراتیک فدرالیست های مساواتی ترک&quot; گذاشته شد. اعضای حزب برای تغییر اساسنامه ها و آئین نامه ها کار دشواری پیش رو نداشتند در تمام نوشته های پیشین کلمه اسلام با ترک جایگزین شد و اساسنامه حزب شکل گرفت. اصولا نخستین هدف برای سران تشکل، ایجاد هویتی دروغین و ساختگی برای ترکان بود به طوری که در کتاب &quot;ترکان سراسر جهان&quot; که به دست &quot;حسین نامق اورکون&quot; در سال ۱۹۴۴ نوشته شده است آمده: &quot;فراموش نکن که تو تنها نماینده ۱۸ میلیون ترک نیستی. تو باید همه علم و دانش و تفکر و امکان های خود را صرف اعتلای ترکان کنی و حتی یک لحظه این شعار را از یاد نبری که می گوید، همه چیز برای ترکان و به خاطر ترکان است.&quot; سران حزب همه چیز را به هر قیمتی برای ترکان می خواستند. نخست بحث کشور اسلامی را پی ریختند، اما پاسخی ندادند که چرا امپراطوری اسلامی باید با محوریت ترک و با زبان رسمی ترکی ایجاد شود و پس از شکست، کشور ترکان را پی ریزی کردند و از آسیای میانه و سیبری تا آسیای صغیر و آذربایجان را ترک نامیدند.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در نوشته های پیشین که در باره آذربایجان نگاشته شد و همگی در آرشیو تارنگار موجود است بسیاری از برهان های تاریخی و اساطیری بیان شد که نشان می داد آذربایجان سرزمین ترکان نیست. اما باید توجه شود سرزمین های شمالی ارس نیز هیچ گاه آذربایجان نام نداشته است، هر چند از دید سیاسی در بیشتر زمان ها از ایالت آتورپاتکان شمرده می شده است. بارتولد از ترک شناسان بزرگ روس بر این باور است که: &quot;رود ارس که اکنون آذربایجان ایران را از قفقاز جدا می کند در روزگاران کهن مرز قومی و نژادی قاطعی بود میان سرزمین ایرانی ماد و سرزمین آلبانیا.&quot; این اشاره می رساند نه تنها سرزمین های شمالی ارس آذربایجان نام نداشته است بلکه مردم آن سرزمین ها از دیدگاه نژادی نیز با آذری ها یکسان نیستند. یکی دیگر از سند های شایان توجه را می توان در نزهه القلوب نوشته حمداله مستوفی در قرن هشتم دید، آنجا که وی از شهرهای آذربایجان نام می برد: &quot;تبریز، اوجان، طسوج، اردبیل، خلخال، دارمرزین، مشکین، انار، ارجاق، اهر، ... مرند، زنجان، زنوز و ماکو.&quot; مشاهده می شود تمام این شهرها در جنوب رود ارس قرار دارند و در همانجا حمداله مستوفی بالای ارس را اران می خواند. یکی دیگر از سندهای معتبر، دانش نامه روسی است که در سال ۱۸۹۰ در لایپزیگ آلمان به چاپ رسیده است. در این دانشنامه مرز شمالی آذربایجان به روشنی ارس نامیده شده است اما این نکته زمانی برجسته تر می نماید که در همین دانش نامه واژه آلبانیا را نیز نگاه کنیم که به مردم شیروان و جنوب داغستان&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; (&lt;/FONT&gt;جمهوری آذربایجان جعلی کنونی&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; اطلاق شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;کوتاه سخن اینکه، مردم پائین دست ارس آریاییانی آذری هستند که ساکنان آذربایجان می باشند اما بالا دست ارس همواره سرزمین اران یا آلبانیا نام داشته است &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;که البته هیچ وابستگی به ترکان ندارد&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; اما تمامیت خواهانی با مقاصد سیاسی با نادیده گرفتن حقایق تاریخی تنها برای بهره برداری نام این سرزمین ها را دگرگون کردند تا به اهداف خویش برسند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                                                                                                                            میان آذربایجان و اران رودی است که آن را ارس گویند. آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از آن اران و آنچه در سوی جنوب قرار گرقته است از آذربایجان است&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;. (&lt;/FONT&gt;معجم البلدان قرن &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;7)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 02:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد و سه ( ما روزیم و تو همه شب )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT face=impact color=#0000ff size=3&gt;باشد که فرمانروایان خوب  و نیک کرداد بر ما فرمان برانند &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;گاتها&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=5&gt;جشن شهریورگان خجسته باد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;بر آمدی ّ و سر آمد شبان ظلمانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;زبان اسطوره، زبان نمادها است. برای راه یافتن به درون اسطوره و آگاهی از بن آن، نخست باید به شناخت نمادها بپردازیم. بدون آگاهی درست از چیستی نماد، اسطوره چون افسانه و داستان هایی می ماند ساخته و پرداخته ذهن رویا پرداز انسان اما زمانی که نماد را به کار می گیریم، دریایی می شود بی کران. نماد را می توان بیانی رمزآلود از نمودهایی دانست که در بین مردمانی از یک تبار یکسان و همانند است. ویژگی نماد به گفته دکتر کزازی، همه سویگی و همه رویگی آن در میان تبارها است. هر نمادی دارای یک پادنماد است که در برابر آن نماد رشد می کند و ارزش هایی ضد ارزش های نماد را بازگو می کند. برای نمونه ایی از این نماد و پادنماد می توان به شب و روز اشاره کرد. از دیر باز روز و روشنی نمادی بوده است برای اهورا و خجستگی، نمادی برای بهروزی و گشایش در کارها، شادی و سرور و از دیگر سو شب، نمادی رازآمیز از اهریمن و گجستگی، مرگ و نیستی و سیاهی. از همین روی سرزمین ایران در اسطوره ها همواره با روز و روشنایی و نور در پیوند است اما پادنماد سرزمین سپنت ایران که سرزمین توران است نمادی شده است از سیاهی و تاریکی و اهریمنی. برای روشن شدن سخن به بیان نمونه هایی از شهنشاه نامه فردوسی بزرگ می پردازیم.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در سراسر شاهنامه ایرانیان جز در سه مورد همواره در روز رای می زنند. برای نمونه:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو برخاست از خواب از موبدان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;یکی انجمن کرد با بخردان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#000000 size=4&gt;یا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;به هشتم تهمتن بیامد پگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;یکی رای شایسته زد با سپاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;از دیگر سو در سرزمین تاریکی، اهریمنان همواره در شب به رای زدن و سخن گفتن می پردازند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;شب تیره بنشست با بخردان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;جهاندیده و رای زن موبدان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#000000 size=4&gt;یا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;همه شب همی ساختند این سخن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;که افگند سالار بیدار بن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در نمونه ایی دیگر می توان نگاه این نورانیان و تاریکیان را به شبیخون نگاه کرد. پیام فریبرز که هم پهلوان بود و هم پور شاه درباره شبیخون چنین است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بگویش که کردار گردان سپهر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;همیشه چنین بود پر درد و مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;یکی را بر آرد به چرخ بلند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;یکی را کند زار و خوار و نژند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;کسی کو بلا جست گرد آن بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;شبیخون نه کردار مردان بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;شبیخون نسازند گندآوران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;کسی کو گراید به گرز گران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;اما، اما تورانیان که زادگان تاریکی اند از شبیخون پروایی ندارند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو آش بریشان شبیخون کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ز خون روی کشور چو جیحون کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;و در جای دگر؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;به تدبیر یک با دگر ساختند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;همه رای بیهوده انداختند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;که چون شب شود ما شبیخون کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;همه دشت و هامون پر از خون کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو شب تیره شد تور با صد هزار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بیامد کمر بسته­ی کارزار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;شبیخون سگالیده و ساخته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بپیوسته تیر و کمان آخته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;ایرانیان همواره بر آنند که پیام رسانی را در روز انجام دهند و سخن های خود را در روز به گوش دیگران برسانند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو آن جامه سوده بفگند شب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;سپیده بخندید و بگشاد لب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;به سوی شهنشاه بنهاد روی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ابا نامه سام آزاده خوی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;و داستان، داستان رویارویی روز است و شب. تورانیان شب هنگام به پیام سانی می پردازند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;پس آگاهی آمد به افراسیاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;از ایشان شب تیره هنگام خواب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#333333 size=4&gt;یا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;نهادند بر نامه بر مهر شاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو برزد سر از برج خرچنگ ماه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;یکی از نمودهای بسیار زیبای نماد شب در داستان تورانیان، نیرو گرفتن آنان در شب است تو گویی که شب، که از آن سیاه اندیشه گان است سبب می شود فرزندانش نیرو بگیرند و از این روی است که بارها و بارها تورانیان در شب بر ایرانیان چیره می شوند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چنین تا شب تیره آمد به تنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;برو چیره شد دست پور پشنگ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#333333 size=4&gt;یا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ز گرد سواران جهان تار شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;سرانجام نوذر گرفتار شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;و چنین است که روشنایی از آن ماست و سیاهی و تاریکی از آن زادگان شب. از آن افراسیابی که  زال نشان او را چنین برای دستان بر می خواند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;درفشش سیاه است و خفتان سیاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ز آهنش ساعد ز آهن کلاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;همه روی آهن گرفته به زر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;نشانی سیاه بسته بر خُود بر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;این کوتاه، نمونه ایی بود از نماد شب و روز در شاهنامه، در باور ایرانی همواره روز و صبح پیام آور شادی و خبر پیروزی بوده و چنین است که رازگوی شیرین سخن شیراز می خواهد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt; برآی ای  آفتاب صبح امید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;که در دست شب هجران اسیرم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 03:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد و دو ( از 14 امرداد تا 14 امرداد )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;به بهانه سالگرد مشروطه­ایی که رهبرانش را کشتند و صاحبانش را کشتند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;و نمایندگان مجلسش را کشتند و جنازه­اش را مشروطه نامیدند.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ناگهان، ایـــــــرانیان هوشیار    هم ز خر بد بین و هم از خرسوار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;ناگهان ملت بنای هو گذاشت     کره خر رم کرد، پا بر دو گذاشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;گاهی رخدادهایی در تاریخ رخ می دهد که انسان توان هضم آنها را در خویش نمی بیند. شاید خیلی ها نگاره گیوتین در میدان انقلاب فرانسه را دیده باشند، و البته سرهای جدا افتاده بر پای گیوتین. سرهایی که تا دیروز از آن انقلابیونی بود که خود سر مخالفان انقلاب را با ایمان به گیوتین می سپردند. نگاره­ی دار زدن ثقه السلام نیز انسان را به درنگ وامیدارد. آزاده خواهی آذری که تا دیروز مردم ایران به وجودش می بالیدند و امروز چون برگ درختی از چوبه دار آویزان گشته و مردم، دار را اگر حق او ندانند سببی برای جلوگیری از دار زدنش نمی بینند. این رخدادها بی شمارند، ستارخانی که ایران را از چنگ پلید استبداد رهایی بخشید اما خود آماج تیر آزادیخواهان &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!! &lt;/FONT&gt;شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پس از هر دگرگونی بزرگ &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;انقلاب&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; یک فضای دو قطبی در جامعه ایجاد می شود. انسان ها به دوگونه بخش می شوند یا دوست و خودی هستند یا دشمن و نخودی. در هر زمانه­ایی این انسان های ناخودی نامی به خود می گیرند. روزی ضد انقلاب می شوند و روزی طرفدار دربار محمدعلی شاه، روزی حامی کمونیست می شوند و روزی ایادی استکبار. برای من نام و شمار این ناخودیان دارای اهمیت نیست، نکته مهم برای من فضای دو قطبی حاکم است. فضایی بسته و تاریک که بوی گند اندیشه های راکد آن در فضا می پیچد. برای من مهم زمانه­ایی است که اجازه نقد را می گیرد. فضایی که تنها یک نقد کننده منصف&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!!&lt;/FONT&gt;، دانا&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!!&lt;/FONT&gt; و خیرخواه&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!!&lt;/FONT&gt; در آن اجازه نقد دارد و از بختِ برگشته ما، نام ملی را هم یدک می کشد. فضایی که اجرا کننده­ها و وضع کننده­ها خود نقاد می شوند و نقادها تماشاگر این صورتگران چین تا این بار صورت یار را چگونه نقش زنند. و من برای ایران بانویی نگران هستم که تشنه تنها و تنها کمی آزادی است. ایران بانویی که از فرزندان خود تنها کمی اعتماد می خواهد. اعتماد به یکدگر، اعتماد به ایرانی. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پیشرفت و تحقق آرمان های یک جامعه تنها و تنها در یک محیط نقاد به دست می آید. هر انسانی از دید خود کار درست و بهترین کار را انجام می دهد از همین روی نقش نقد کننده های خبره در هر زمینه­ایی به چشم می آید. برای پیشرفت، همه چیز و همه کس باید نقد شود. مسئولان، برنامه ها، ساختارها، اندیشه ها و &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;... &lt;/FONT&gt;از درون این گفتگوها و نقد هاست که بهترین ها سربرون می آورند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;برترین نهاد نقد کننده در جامعه نهاد های مدنی می باشند همان نهادهایی که امروزه در فضای دوقطبی ایران جای خالیشان دیده می شود. نهادهایی که تنها به مردم و اعضایشان وابسته باشند و هیچ گونه پیوندی با دولت و حکومت نداشته باشند. نهادهایی که آزادانه و البته با پایبندی به اخلاق به گفتگو بنشینند و با صدای خود این زندان دو قطبی را بشکنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در حدود دو ماه پیش زمانی که تبلیغات انتخاباتی در اوج بود و یک نامزد از دوران موفق اقتصادی در طول هشت سال جنگ می گفت و دیگری سیب زمینی خیرات می کرد گفتم و نوشتم که درد ما ایرانیان امروز درد نان نیست. در مشروطه­ایی که مردم محاصره شدند و به ناچار به خوردن سگ و گربه روی آوردند یک شعار اقتصادی دیده نمی شود زیرا آنان می دانستند چه می خواهند. آن آزادگان خواستار عدلیه و قانون بودند، آنان خواستار آزادگی و سربلندی ایران بودند. بودند کسانی در تاریخ معاصر ایران که از نظر اقتصادی ایران را بسیار ترقی داده از راه آهن گرفته تا دانشگاه و ذوب آهن و حتی نیروگاه بوشهر یادگاری از ایران دوستی آنان است اما آنان نیز فراموش کرده بودند که درد امروز نان نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;قانون تنها زمانی در جامعه نهادینه می شود و به جایگاه راستین خویش که بالاترین جایگاه ها است می رسد که کسانی پیدا شوند که از آن جانبداری کنند. هر چند نهادهایی در جامعه مسئول وضع و اجرا و بازرسی قانون هستند اما در ایران ِ ما تمام این نهادها دولتی می باشند پس نمی توانند نگاهبانانی پاک برای قانون باشند. در تمام کشورهای آزاد جهان این نهاد های مدنی و غیردولتی پرقدرت هستند که با نیرو و پشتوانه مردمی از قانون نگاه بانی میکنند و شرایط را برای بهره وری بیشتر آماده می کنند. امروز نیز ما نیاز به نهادهایی غیر دولتی و قوی داریم تا از بن بست خویش رها شویم و برسیم به آنچه حق ماست. اگر بنابر تاریخ ما نخستین مردمی بودیم که به دیگر مردمان آزادی داده ایم این بار نیز باید برای کسب آزادی خویش به دست خویش در کشور خویش تلاش کنیم.      &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;ما امروز نیازمند صداهای جدیدی هستیم که این زندان دو قطبی را بشکند.&lt;/FONT&gt;       &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 07:26:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد و یک ( اسکندر یا اشکنتار ؟؟؟ )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;باشد که با نیک اندیشی و شهریاری برخویش،&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; با پیروی از اشا و فروتنی، به رسایی و امرداد برسیم&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;امردادگان خجسته باد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بدانگه که  اسکندر آمد ز روم      به ایران و ویران شد این مرز و بوم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;کجا  ناجوانمرد  بود و درشت      چو سی و شش از شهریـاران بکشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;لب خسروان پر از کین اوست      هــمه روی گیتی پر از کین اوســـت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;کجا بر فریــــــدون کنند آفرین      بـــــرویست  نفریــن  ز جویای  کین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;همه ما بیش و کم با نام اسکندر آشناییم. اسکندری که در حدود ۳۵۰ سال پیش از میلاد در مقدونیه زاده شد و در جوانی پس از پدرش، فیلیپ، به تاج و تخت سرزمینی کوچک رسید. اسکندر در ۳۳۴ سال پیش از زایش مسیح جهانگشایی خویش را آغاز کرد و با گشودن سرزمین های یونانی و آسیای صغیر نام خود را در جهان پراکنده ساخت. سپس به مرزهای ایران تاخت درفش خود را در شهرهای مرزی به پا کرد. وی به جهانگشایی های خویش ادامه داد، سوریه، مصر و میان رودان را گشود و با سپاهی بزرگ به ایران آمد وتوانست تمام ایران را زیر پرچم خویش در بیاورد. هر چند دلاورانی چون آریوبرزن سرفرازانه در برابر وی ایستادند اما داستان کهن خیانت به وطن آنان را به خاک و خون کشید و سرانجام اسکندر به پارسه رسید و کشت و برد و سوخت. در پارسه جهانگشای بزرگ یونانیان به فرمان روسپی­ایی تائیس نام، که اینک نماد آزادی در آمریکاست&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!!،&lt;/FONT&gt; شهر پارسه را به آتش کشید. در باور ایرانیان و کتاب های پهلوی همواره اسکندر با واژه گجستک &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;ملعون&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; آمده است. چرا که کتاب سپنت اوستا را به آتش کشید و پارسه که نمادی از خرد جهان­اندیش ایرانی بود را سوزاند. حتی آموزگاری والا جایگه چون ارسطو نتوانست خوی ستیز و خون ریزی اسکندر را کم کند و اسکندر بی شک گجسته ترین شاگرد ارسطو از دید ایرانیان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;همه ما بیش و کم با نام اسکندر آشناییم. در ادبیات ما اسکندر فردی خوب دانسته شده است. ایرانیان که توان دیدن بر تخت نشستن یک انیرانی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;غیر ایرانی&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; را نداشتند، داستان سرایی کردند و اسکندر را از سوی مادر ایرانی دانستند تا شاهی ایرانی را شاه ایران بوم بدانند. در شاهنامه بسیاری از نیکی های شاهان گذشته به اسکندر نسبت داده شده است. در نخستین نامه­ایی که اسکندر در شاهنامه برای سران جهان می نویسد سرنامه را چنین آغاز می کند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;به داد و دهش دل توانگر کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;به آزادگــــی بر سر افسر کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;دگر چکامه سرایی توانا به نام نظامی، اسکندر نامه­ایی در بزرگی و نیکی های اسکندر می نویسد و اسکندر را از بزرگان جهان می داند و در دیگر سو بسیاری از بزرگان تاریخ جهان چون زنده یاد پروفسور علیرضا شاپور شهبازی ذوالقرنین قران را اسکندر می دانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;همه ما بیش و کم با نام اسکندر آشناییم اما پرسش هایی است که باید برای آنها جوابی یافت. اگر نقشه­ایی از جهان را پیش روی خود بگذاریم و از مقدونیه مسیر حرکت اسکندر را پی گیریم تا تمام یونان و آسیای صغیر را فتح کند. به ایران بیاید سپس به سوریه و مصر و میان رودان برود از آنجا دگر بار به ایران بازگردد پشت برج و باروی شهرها به نبرد بپردازد به پارسه و خراسان برود از آنجا به هند برود و به بابل بازگردد می بینیم گذر از این مسیر در عمر کوتاه اسکندر با سپاهی بزرگ و نبردهای بی شمار اگر ناممکن نباشد بسیار جای درنگ دارد. اگر به گستره هنر یونان در ایران نگاهی کنیم می بینیم که این هنر در خاور ایران نفوذ چندانی ندارد و می توان گفت به هیچ روی نفوذی ندارد. اگر به سکه های سلوکی یافته شده نگاه کنیم می بینیم شمار آنان در خاور ایران بسیار اندک است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;از دیگر روی در تاریخ ایران به فردی اشکنتار نام برمی خوریم که در سالهای پایانی هخامنشی در برابر شاه می ایستد و خواهان تاج و تخت است. اشکنتار و واژگانی چون اشکان، اشک، ارشک و... همه از یک ریشه و به یک معنا هستند. گروهی از پژوهشگران بر این باور هستند که اشکنتار که از قوم پارت بود پارسه را می گشاید، به آتش می کشد و اشکانیان را پایه گذاری می کند. از همین روی نیز پس از اسکندر نامی از سلوکیان و نفوذ فرهنگی آنان در خاور ایران دیده نمی شود. یکی دیگر از پرسش های بی پاسخ در این بازه زمانی این است که چگونه سلوکیان توانستند بیش از ۱۳۰ سال بدون داشتن مشترکات زبانی، دینی و فرهنگی بر تمام ایران حکومت کنند؟ آنهم در شرایطی که پایتخت خود را در برون از مرزهای ایران مرکزی در انطاکیه برپا کرده بودند؟     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;آیا می توان گفت با توجه به نابودی نشانه های اشکانی به دست ساسانیان و گذر تاریخ، در حافظه تاریخی ایرانی اسکندر و اشکنتار به هم پیوسته اند و یکی شده اند؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 16:55:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتاد ( سرزمینت دلنشین 3 )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;گشته اسباب حنده گریه بر حال وطن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=Impact color=#ff0000 size=4&gt;بیشم از حال وطن این نکته محزون می کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در نوشته هایی پی در پی زیر نام ایران و ترکان به گفتگو پیرامون ترکان و رخدادهای تاریخی هم پیوند با آنها پرداختیم. در نوشته های نخست سخن های خودم و در دو نوشته زیر نام &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;سرزمینت دلنشین۱ و۲&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot; &lt;/FONT&gt; تنها با بازنویسی متن های کهن بدون هرگونه داوری و افزودن اندیشه خودم نشان دادم که خاستگاه ترکان نه سرزمین آذربایجان بلکه سرزمین های خاوری ایران و نزدیک چین است. گروهی آمدند و گفتند این سخن ها دگرگون کردن تاریخ به دست کسروی و دربار پهلوی یوده است &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!!&lt;/FONT&gt; و اگر می توانید نوشته­­ایی کهن تر از کسروی بیاورید. حال چرا نگاه نکردند که تاریخ طبری هزار سال پیش از کسروی بزرگ نوشته شده است من نمی دانم. گفتند از شاهنامه که نمی شود برداشت تاریخی کرد، شاهنامه همه افسانه است. زمانی که از ایشان پرسیدیم تعریف و تفاوت افسانه و اسطوره چیست پاسخی ندادند. تنها گفتند چون زبان ساکنان اذربایجان ترکی است پس ساکنین اذربایجان ترک هستند و هستند و هستند. و زمانی که پرسیدیم آیا مصریان عرب زبان، عرب هستند جوابی نشنیدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;اما درباره شاهنامه&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;تو این را دروغ و فسانه مدان     به رنگ فسون و بهانه مدان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;از او هرچه اندر خورد باخرد     دگر بر ره رمز و معنی برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;و در باره شاهنامه باید به نگاهی زیبا و اندیشمندانه که در پس آن است آگاه بود. ترکان دشمنان دیرینه ایرانند اما هیچ گاه از آنان به بدی یاد نمی شود و دشنام  و سخنی درشت با آنان گفته نمی شود. از دگر سو اگر دانا و فرهیخته­ایی مانند &quot;پیران ویسه&quot;، نیز در میان آنان است با نیکی از وی یاد می شود. یکی دیگر از ترکانی که به نیکی از وی یاد می شود اغریرث، برادر افراسیاب است. برای اندیشه ایرانی مهم ترک بودن و دشمن بودن آنان نیست در درجه نخست خوب بودن آنان است اگر چه دشمن باشند. مانند کی کاوس، که گرچه شاه ایرانشهر است اما هرگاه راه به ناراست می برد استاد بیمی از کاربرد واژگانی چون بی مغز و سبکسر ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در ادامه چند رج دیگر از شاهنامه که بازگو کننده آمدن کی­خسرو به ایران است را می خوانیم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;زمانی که کیخسرو از توران، سرزمین ترکان، به ایران می آید تمامی شهرهای ایران را می گردد و آثار ویرانی ناشی از افراسیاب را در آنها می بیند. سپس با بزرگان ایران به آذرابادگان می رسد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;همی رفت تا آذرابادگان    ابا او بزرگان و آزادگان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در آذرابادگان پس از ستایش دادار در آذرگشنسب به سوی کیکاوس می رود و با باشندگی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;حضور&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; آتش و رستم، نماد مردم ایران، با شاه پیمان می بندد که کین پدر خویش، سیاوش، را از ترکان و افراسیاب بگیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پس از پیروزی یافتن کیخسرو بر افراسیاب وی سرفرازانه از سرزمین ترکان به ایران باز می گردد و همراه کاوس شاه برای ستایش یزدان راهی آذرگشنسب در آذربایجان می شوند و یک ماه به نیایش می پردازند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;نشستند با باژ هر دو بر اسب     دوان تا سوی خان آذرگشسب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بیک ماه در آذرابادگــــــــــان    ببودند شاهان و آزادگــــــــان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 12:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هفتاد و نه (سرزمینت دلنشین 2 )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;به بهانه ۱۴ تیر زاد روز آموزگار بزرگ ایرانی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;و روز قلم            &lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://mazdasht.blogfa.com/post-63.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=2&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact color=#ff0000 size=4&gt;دید   آذربایجــــانی  زین  پلیدان،  صد  زیان&lt;BR&gt;اندرین آتش دریغا سوخت باهم خشک وتر&lt;BR&gt;یاد   دارد  آنچه   رسام  از  زمان   کـــودکی&lt;BR&gt;بوده   تـــبریزی  همیشه تیر دشمن   را  سپر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;رسام ارژنگی تبریزی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;در نوشته پیشین &quot;&lt;A href=&quot;http://mazdasht.blogfa.com/post-72.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;سرزمینت دلنشین ۱&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;&lt;/FONT&gt; بر آن شدیم تا با یاری گرفتن از شهنشاه نامه دانای توس نشان دهیم جایگاه و سرزمین ترکان در خاور ایران و نزدیکی چین می باشد. بسیار جای درنگ و دلسردی است که گروهی بد اندیش با بودن هزاران برهان روشن چون گذشته ترکان و آذری ها را یکسان دانسته و سرزمین سپنت آذربایجان را که با فرهنگ و تاریخ و اعتبار ایران گره­ایی ناگسستنی خورده است زادجای ترکان می دانند. در این نوشته از تاریخ کبیر طبری نوشته محمدبن طبری تاریخ نویس برجسته ایرانی بهره می گیریم. کتابی ارزشمند که بیش از هزار سال پیش نوشته شده است و برهانی است استوار بر بسیاری از رخدادهای تاریخی. در نوشته های آتی باردگر به شهنشاه نامه بازخواهیم گشت و با یادکرد دیگر بیت ها، برهان های دیگری را به بدخواهان نشان خواهیم داد. در این نوشتار به پوشینه های&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; (&lt;/FONT&gt;جلدهای&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; نخست و دوم تاریخ طبری نگاه می کنیم. پوشینه هایی که بیشتر از دید اسطوره­ایی و باور شناسی به رخدادها نگاه می کند اما در نوشته های پیش رو با نگاه کردن به دیگر پوشینه های طبری به برهان های استوار تاریخی نیز نگاه خواهیم کرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۱، رویه۱۵۰، خط۱۳: و روایت از سعید بن مسیب هست که گفت: نوح سه پسر داشت و هر یک را سه پسر بود؛ سام و حام و یافث. سام عرب و فارس و روم را آورد که همه نیکند و &lt;FONT color=#ff0000&gt;یافث ترک و سقلاب و یاجوج و ماجوج&lt;/FONT&gt; را آورد که نیکی ندارند&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۱، رویه۱۵۳، خط۴: افریدون بیم اشت که پسران اتفاق نکنند و به یکدیگر تعدی کنند و ملک خویش را بر آنها تقسیم کرد و بگفت تا هر یک تیری برگیرند و روم و ناحیه مغرب از سرم شد و &lt;FONT color=#ff0000&gt;ترک و چین&lt;/FONT&gt; از طوج شد و عراق و هند از سومی شد که ایرج بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۱، رویه۱۵۴، خط۱۶&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;: ... (&lt;/FONT&gt;افریدون&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; زمین را بر سه پسر خود طوج و سلم و ایرج تقسیم کرد و &lt;FONT color=#ff0000&gt;قلمرو ترک و خزر و چین&lt;/FONT&gt; را که چین بغا نام یافت به طوج داد و همه نواحی مجاور را بدان پیوست و روم و سقلاب و برجان و نواحی مجاور را به سلم پسر دوم داد و قسمت میانه و آباد زمین را که اقلیم بابل است و آنرا خنارث گفتند با هند و سند وحجاز و جاهای دیگر به ایرج داد.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۱، رویه۲۱۹، خط۱۸: لهراسب به پیکار&lt;FONT color=#ff0000&gt; ترکان&lt;/FONT&gt; مشغول بود و به مقابله آنها در &lt;FONT color=#ff0000&gt;بلخ&lt;/FONT&gt; مقر داشت. چنانکه گفته اند وقتی اقامت وی برای جنگ ترکان به درازا کشید بلخ را بنیاد کرد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۱، رویه۲۸۹، خط۱۷: &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;...&lt;/FONT&gt; و افراسیاب پسر فشنگ پسر رستم پسر ترک که ترکان بدو انتساب دارند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۱، رویه۲۹۰، خط۱: ارشسیاطیر&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; (&lt;/FONT&gt;آرش&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; تیری در کمان نهاد و رها کرد و نیروی بسیار داشت و تیرش تا رود بلخ رسید و آنجا افتاد و &lt;FONT color=#ff0000&gt;رود بلخ حد ترکان،&lt;/FONT&gt; پسران طوج و پسران ایرج شد و از تیر ارشسیاطیر جنگ میان افراسیاب و منوچهر به پایان رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۳۷۰، خط۹: پادشاهان کیانی و اعقابشان از نسل وی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;کی قباد&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; بوده اند و میان وی و ترکان و اقوام دیگر جنگ های بسیار بود و &lt;FONT color=#ff0000&gt;مابین مملکت پارسیان و قلمرو ترکان بنزدیک رود ب&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;لخ&lt;/FONT&gt; اقامت داشت که ترکان را از دست اندازی به قلمرو پارسیان باز دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۴۲۲، خط۵: سیاوخش از رستم خواست تا از کیکاوس بخواهد که ار را به جنگ &lt;FONT color=#ff0000&gt;فراسیاب&lt;/FONT&gt; فرستد که &lt;FONT color=#ff0000&gt;شاه ترکان&lt;/FONT&gt; بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۴۲۳، خط۱۶: وقتی کیکاوس از قتل فرزند خبر یافت گروهی از سالاران خویش و از جمله رستم را &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;... &lt;/FONT&gt;بفرستاد تا از&lt;FONT color=#ff0000&gt; ترکان&lt;/FONT&gt; بسیار کس بکشتند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۴۲۵، خط۱۷: هنگامی که بی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;بیژن&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; پسر گودرز،&lt;FONT color=#ff0000&gt; کیخسرو را از دیار ترک آورد&lt;/FONT&gt; کیکاوس شاهی بدو داد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۴۲۷، خط۹:&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; ..&lt;/FONT&gt;. و &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;کیخسرو&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; بفرمود تا آماده پیکار &lt;FONT color=#ff0000&gt;افراسیاب&lt;/FONT&gt; و کشتن او و ویران کردن دیار &lt;FONT color=#ff0000&gt;ترکان&lt;/FONT&gt; شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۴۳۱، خط۱۹: و کیخسرو و یارانش به تعقیب &lt;FONT color=#ff0000&gt;فراسیاب&lt;/FONT&gt; بکوشیدند و او پیوسته از &lt;FONT color=#ff0000&gt;ولایتی به ولایتی گریخت تا به آذربایجان رسید&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۴۸۰، خط۱۴: &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;...(&lt;/FONT&gt; و به شهر&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;) &lt;/FONT&gt;در آمد و دیار &lt;FONT color=#ff0000&gt;ترکان&lt;/FONT&gt; را در هم کوفت و به اقتضای حدود آن و&lt;FONT color=#ff0000&gt; دیار تبت&lt;/FONT&gt; و دربند صول رسید آنگاه ولایت ترکان را پاره پاره کرد و هر ناحیه را به یکی از سران ترک داد و امانشان داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۶۲۲، خط۱۱: آنگاه بهرام &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;گور&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; یکی از سرداران خویش را &lt;FONT color=#ff0000&gt;به ماوراءالنهر فرستاد&lt;/FONT&gt; و بفرمود تا با آنها &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;ترکان&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; پیکار کند&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;...&lt;/FONT&gt; آنگاه بهرام &lt;FONT color=#ff0000&gt;سوی آذربیجان شد تا به مقر خویش رود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;..&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;. &lt;/FONT&gt;و همه یاقوت و جواهر تاج خاقان و شمشیر گوهر نشان وی را با زیور بسیار به آتشکده شیز داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۶۳۳، خط۷: و چنان بود که بهرام گور &lt;FONT color=#ff0000&gt;میان سرزمین خراسان و قلمرو ترکان&lt;/FONT&gt; مناری ساخته بود که ترکان از آن تجاوز نکنند و به خراسان نیایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۶۴۴، خط۱۴: آنگاه شمر به آهنگ &lt;FONT color=#ff0000&gt;چین&lt;/FONT&gt; روان شد و با انبوه&lt;FONT color=#ff0000&gt; ترکان&lt;/FONT&gt; روبرو شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۷۲۶، خط۲: پادشاه بزرگ &lt;FONT color=#ff0000&gt;ترکان&lt;/FONT&gt; در سال یازدهم پادشاهی وی &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;هرمز کسری&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; با سیصد هزار سپاه تا &lt;FONT color=#ff0000&gt;بادغیس و هرات&lt;/FONT&gt; پیش آمد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;پوشینه۲، رویه۷۳۳، خط۱۱: و &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;بهرام چوبین&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; بدانست که با پرویز بر نیاید و سوی &lt;FONT color=#ff0000&gt;خراسان&lt;/FONT&gt; شد آنگاه سوی &lt;FONT color=#ff0000&gt;ترکان&lt;/FONT&gt; رفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هفتاد و هشت ( ورنگهه )</title>
<link>http://mazdasht.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt; &lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;یاد باد یاد عاشقی که سرود&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;&lt;STRONG&gt;عشقی&lt;/STRONG&gt; بود ار نوحه گر امروز عجب نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;خون می چکد از دیده ایرانی و ایران     &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://mazdasht.blogfa.com/post-26.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=2&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=Impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;شادباد و فرخنده یاد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;سپنت جشن سترگ &lt;EM&gt; &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://mazdasht.blogfa.com/post-23.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;تیرگان&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://mazdasht.blogfa.com/post-23.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;                  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;                    &lt;FONT color=#ff0000&gt;آذرباد مهراسپندان چنان زیست که وقتی فلز گداخته بر روی سینه اش ریختند به این می ماند که بر روی سینه اش شیر دوشیده باشند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;سودابه پس از بازماندن کام گیری از سیاوخش پاک به نزد کی کاوس رفته و زبان به بدگویی می گشاید. شاه را به بدگمانی می اندازد که سیاوش نیست، چنان که هست. شاه بی مغز کیانی سیاوش پاک را فرا می خواند و از وی چند و چون را می پرسد. پس: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;زهردوسخن چون بر این گونه گشت         بر آتــــــــش  بباید  یکی  را  گذشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چنین  است  سوگــــــــند  چرخ  بلند         که  بر  بیگناهان  نیاید  گزنـــــــــــد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;هیمه ایی کوه وار از هیزم برآورده می شود که شراره های آن سر به آسمان می ساید سیاوخش سفیدپوش بر باره سیاه خویش به میان آتش می رود اما سالم و خندان­روی به انجمن بازمی گردد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو بخشایش پاک یـــزدان بود         دم آتـــش  و  باد  یکسان  بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;چو ازکوه آتش بهامون گذشت         خروشین آمد ز کوه و ز دشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;واژه &quot;ورنگهه&quot; در اوستا که از ریشه &quot;ور&quot; می باشد به معانی گوناگونی آمده چون باور کردن و برگزیدن این واژه در پهلوی به &quot;واور&quot; و در پارسی کنونی به &quot;باور&quot; دگرگون شده است. مراد از آن آزمایشی است برای نشان دادن بی گناهی یا گناه کاری و نمونه هایی از آن بسیار است. شناخته شده ترین آن ها شاید داستان سیاوش در شاهنامه باشد. همچنین هنگامی که آذرباد، موبد زمان شاپور دوم خرده وستا را گردآوری کرد برای نشان دادن درست بودن آن و از بین بردن دگرگونی های دینی در پیشگاه مردم ور کرد و روی گداخته بر سینه وی ریختند که آسیبی بدو نرسید در کتاب شایست لا شایست می گوید آزمایش فلز گداخته این است که روی دل &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;(&lt;/FONT&gt;سینه&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;)&lt;/FONT&gt; به عمل می آید دل باید به اندازه ایی پاک و بی آلایش باشد که نسوزد چون آذرباد مهراسپندان که چنان زیست که وقتی فلز گداخته بر روی سینه اش ریختند به این می ماند که بر روی سینه اش شیر دوشیده باشند. ابوریحان در آثار الباقیه می گوید زمانی که زرتشت به دربار گشتاسب رفت برای نشان دادن راستی خویش مس گداخته بر روی سینه وی ریختند و زمانی که گزندی ندید گشتاسب و جاماسب به دین بهی گرویدند آن مس ها را گردآوردند و در خزانه شاهی نگاه می داشتند. بنابر نوشته های کتاب هشتم دینکرد در سکاتوم نسک از اوستای ساسانی که هجدهمین بخش آن بوده و اینک در دسترس نیست از گونه های گوناگون ور سخن رفته بود و بنا به نوشته های دینی ۳۳ گونه بوده است. امروزه در رشن یشت از چند گونه ورهای گرم &quot;گرمو ورنگهه&quot; نام برده شده است لازم به گفت است که ور به دوگونه گرم و سرد بخش می شده است اما از نام ها و چگونگی انجام آن خبر چندانی در دست نیست. همچنین گاهی در اوستا از ور آزمایش روز پسین منظور بوده است که به پاکان و اشوان آسیبی نمی رساند.     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;آزمایش و سوگند برای نشان دادن پاکی با آتش و فلز گداخته از کارهای رایج در باستان بوده است. این آزمایش حتی در قرون وسطی در اروپا به گونه های گوناگون انجام می شده است و در فرانسه به نام &quot;اوردالی&quot; خوانده می شود. همچنین گذر بیگزند ابراهیم از آتش نمرود را باید نشانی از این باور در میان سامیان دانست که آتش به بی گناه آسیب نمی رساند. امروزه روز نیز در روزهای نخستین ماه آپریل در هند جشنی برپا می شود که جوانان با لباس سپید و پای برهنه از روی آتش و ذغال های گداخته می گذرند با توجه به برادری فرهنگی بین ایران و هند که در روزگاری دور از هم جدا شده و گروهی هند را برای زندگی برگزیدند و گروهی ایران را این جشن شاید بازمانده ایی برای یاد سیاوش یا نشان دادن ور باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;مرا گوید  که  بر آتش  گذر کن         جهان را از تن  پاکت  خبر کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff size=4&gt;بدان  تا  کهـتر  و  مهتر  بدانند         کجا در ویس و رامین بدگمانند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000ff&gt;ویس و رامین&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;/&lt;/FONT&gt; فخرالدین اسعد گرگانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=Impact color=#0000ff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 15:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mazdasht&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>mazdasht</dc:creator>
<guid>http://mazdasht.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
